{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا والصدیقین

بسم رب الشهدا والصدیقین

در سال 1342 در روستای فیض آباد همدان پا به عرصه گیتی نهاد.هفت ماهه به دنیا آمد ولی خدا خواست زنده بماند تا خودش مرگ را به بهترین شکل انتخاب نماید، او روز به روز بزرگتر میشد و از همان کودکی آثار هوش و ذکاوت از چهره اش هویدا بود.برای ادامه تحصیل وارد حوزه ی علمیه شد.
با حمله ناجوانمردانه صدامیان به خاک اسلامیمان او در طی سه مرحله به جبهه های نور شتافت و رشادتها نمود.

پدر شهید میگفت :بنده عازم سفر مکه بودم و علی آهنگ جبهه کرده بود ،مادرش به او گفت صبر کن پدر از مکه برگردد و آن وقت برو.سرش را پایین انداخته بود ،گفت مادر!...پدر به زیارت خانه خدا می رود و من به زیارت کربلا! تو دوست نداری ما هر دو زائر کوی محبوب باشیم. در مکه بودم شبی در منا در خواب نامه ای بدستم دادند-بیدار شدم و احتمال دادم علی به شهادت رسیده در همین موقع یکی از زوار از کاروان نزد من آمد و گفت خواب دیده ام که موسم حج سال بعد فرارسیده و می گویند از میان شما فقط آقای اسکندری به مکه خواهد رفت-مراسم حج به اتمام رسید فرزند بزرگم در فرودگاه به استقبال آمده بود از او سئوال کردم که علی شهید شده است؟با گریه پاسخ داد بله ...علی شهید شد.

در تاریخ 1361/07/10 در سن هجده سالگی در محور قصر شیرین-نزدیک ترین مکان به کربلا-تپه شیرودی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به مهمانی سالار شهیدان دعوت شد.
همسنگرش میگفت در لحظات آخر فریاد یازهرا ی علی تا سه مرتبه بلند شد او را از سنگر خارج کردیم و در کنارش نشستیم ،این شعر را آرام آرام زیر لبانش زمزمه می کرد:

"سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم
بهر ولای عشق او به کربلا می رویم"
دیدگاه ها (۱)

...

زندگینامه شهید محمد زیارتی_تنگستان _بندرخورشهاب

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

🌹بارها شنیده بودم که ابراهیم از این حرف که برخی می گفتند فقط...

🌷عاشق حضرت عباس بود. دوست داشت اول دستش قطع شود و با همان ب...

مادر شهید شفیعی هنوز کربلا نـرفته .شبی در خواب علی بهش می گه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط