{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام
بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم
در نبودت، زیر رگباری از این تنها شدن
عاشقانه خاطراتم را چو سنگر می کنم

از کلامم هر کسی شیدایی ام را خوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است
ساعتم از تیک تاکش، با نبودت ایستاد
برگ تقویمم در آن روزی که رفتی مانده است

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود
بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود.
دیدگاه ها (۲)

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنمدل و جان را به فدای گل بی خار کنم...

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر ...

حس می‌کنم در سینه‌ام میدان مین استبغض غریبی در گلویم در کمین...

بغلت گـــریه ی خامــــوش چه حالـــی داردغـــزل و بوسه و آغــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط