{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۹

تنفر قبل از عشق فصل ۴ پارت ۹
آنیا آروم از پله ها رفت بالا در اتاق دامیان و زد و وارد شد
دامیان:چیزی میخوای؟چرا لباس مجلسی پوشیدی؟
آنیا:دامیان زود باش عجله کن بیا پایین (داد و گریع)
دامیان با عجله از پله ها اومد پایین و همه جا تاریک بود که یدفعه همه از پشت میز پریدن بیرون
همه:تولدت مبارککککککک
(منظور از همه بکی ملیندا مارین انیا لوید یور)
دامیان:‌تولد کیه؟
آنیا:خودت دیگه...یعنی خوشحال نشدی؟
دامیان:معلومه خوشحال شدم
آنیا:اول کادو ها رو باز کن
دامیان یکی یکی کادو ها رو باز کرد و تشکر کرد
دامیان:آنیا تو کادویی ندادی؟
آنیا:خب....خب....من....داشتم فکر میکردم...که🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:هوم؟
آنیا:خب درسته هنوز ازدواج نکردیم....ولی حلقه نامزدی هم نداشتیم...پس...من حلقه گرفتم...برای خودمون دو تا
و حلقه ها رو به دامیان داد
دامیان یکمی سرخ شد و گفت:ممنونم بهترین هدیه بود
آنیا:یه چیز دیگه...
و اومد جلو لبا*شو رو لبا*ی دامیان گذاشت
دامیان که خشکش زده بود یهو دوزاریش افتاد و دستاشو دور کمر آنیا حلقه کرد و آنیا هم دستاشو گذاشت رو گونه های دامیان و دوباره بو*سیدش
واکنش بقیه:😨😨😨😨😨😨😨😨
یور:اولین بو*ستون چطور بود؟
آنیا:اولی...نبود که🍅🍅🍅🍅
بکی:عییییییی جانننننننننن
نکته:یادم رفت بگم فعلا هیچکس نمیدونه انیا و دامیان نانزدن به غیر از بکی لوید یور ملیندا و مارین و دمتریوس
لوید و مارین:چیییییییییییی دامیااانننن چطور جرعت کردی خواهر/دختر منو ببو*سیییییییی؟
دامیان:ها....خب...اه .....مننن...چیزه...من فقط....
آنیا:ای وای بیاید کیک بخوریم تا آب نشده
و بزور به همه کیک داد
بعدش کم کم بقیه رفتن
آنیا:اااااااایییییی دامی من خستم میرن بخوابم
دامیان:برو منم یه دوش بگیرم بیام
دامیان داشت میرفت که ملیندا صداش کرد
دامیان:بله مادر؟
که یدفعه ملیندا افتاد زمین و شروع کرد به گریه
ملیندا:معذرت میخواممممم
دامیان:چی شده؟
ملیندا:مطمئنم نمیخوای بشنوی....را....راستش
...................
دیدگاه ها (۵)

تنفرقبل از عشق فصل ۴ پارت ۱۰(آخر)ملیندا:لوسی...لوسی گدلیارد ...

عکس فصل جدید....

حیحی

https://wisgoon.com/rina1این پیج دوممه راجب انیمه و این چیزا...

رمان حسم به تو....

#حسم_به_توp1:دامیان انیا رو رسوند و خودش هم سریع رفت ولی دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط