تنفرقبل از عشق فصل ۴ پارت ۱۰(آخر)
تنفرقبل از عشق فصل ۴ پارت ۱۰(آخر)
ملیندا:لوسی...لوسی گدلیارد و میشناسی؟
دامیان:آره اتفاقا چند وقت پیش داشت یه چرت و پرتایی میگفت راجب نامزدی من و اون و تازه او.....صبر کن نکنه....مامان؟
ملیندا:اون روز بعد از اینکه شما رفتید مدرسه پدرش اومد و گفت باید با هم نامزد بشید گفت اگه نشید ما رو از کشور میندازه بیرون و اموالمون رو هم میگیره گفتش باید بری خارج از کشور با اون دختر نک*بتش التماس کردم ولی قبول نکرد متاسفم دیگه جایی نداشتیم که بریم باید جواب انیای عزیزمو چی بدم؟
دامیان:چ...چی
دستای دامیان شروع کرد به لرزیدن
دامیان:جواب انیا....جواب انیا رو چی بدم؟
ملیندا:من چه میدونم بهش بگو میرم سفر کاری و برمیگردم تو که دیگه فارغ التحصیل شدی
دامیان:ولی قرار نیست هرگز برگردم
ملیندا:نگران نباش دختره لوسه و عاشق خانواده حتما سال بعد برمیگرده
دامیان:۱ ساله مادر ۱ ساللللل
ملیندا:متاسفمممم همش همش تقصیر منهههههه معذرت میخوام دامیان...پسر عزیزم(گریه ی شدید)
دامیان:باشه...تقصیر تو نیست مادر...ایراد نداره...ولی اگه دختره نخواد سال بعد برگرده...اونوقت خودم...میکشمش مطمئن باش
فردا
ماشین های خانواده گرلیارد پایین بودن تا دلمیانو به فرودگاه ببرن
دامیان:آنیا من باید برم یه سفر کاری
آنیا:چی سفر کاری؟
دامیان:نگران نباش زود بر میگردم
آنیا:همین الان
دامیان:آره متاسفم خداحافظ
و بعد رفت...
ملیندا:لوسی...لوسی گدلیارد و میشناسی؟
دامیان:آره اتفاقا چند وقت پیش داشت یه چرت و پرتایی میگفت راجب نامزدی من و اون و تازه او.....صبر کن نکنه....مامان؟
ملیندا:اون روز بعد از اینکه شما رفتید مدرسه پدرش اومد و گفت باید با هم نامزد بشید گفت اگه نشید ما رو از کشور میندازه بیرون و اموالمون رو هم میگیره گفتش باید بری خارج از کشور با اون دختر نک*بتش التماس کردم ولی قبول نکرد متاسفم دیگه جایی نداشتیم که بریم باید جواب انیای عزیزمو چی بدم؟
دامیان:چ...چی
دستای دامیان شروع کرد به لرزیدن
دامیان:جواب انیا....جواب انیا رو چی بدم؟
ملیندا:من چه میدونم بهش بگو میرم سفر کاری و برمیگردم تو که دیگه فارغ التحصیل شدی
دامیان:ولی قرار نیست هرگز برگردم
ملیندا:نگران نباش دختره لوسه و عاشق خانواده حتما سال بعد برمیگرده
دامیان:۱ ساله مادر ۱ ساللللل
ملیندا:متاسفمممم همش همش تقصیر منهههههه معذرت میخوام دامیان...پسر عزیزم(گریه ی شدید)
دامیان:باشه...تقصیر تو نیست مادر...ایراد نداره...ولی اگه دختره نخواد سال بعد برگرده...اونوقت خودم...میکشمش مطمئن باش
فردا
ماشین های خانواده گرلیارد پایین بودن تا دلمیانو به فرودگاه ببرن
دامیان:آنیا من باید برم یه سفر کاری
آنیا:چی سفر کاری؟
دامیان:نگران نباش زود بر میگردم
آنیا:همین الان
دامیان:آره متاسفم خداحافظ
و بعد رفت...
- ۷۷۵
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط