{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم

عاشقم...
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را سخت در اغوش بگیرم...
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

والا

عاشق شدم

خوش به حال بادگونه هایت را لمس می کندو هیچ کس از او نمی پرسد...

قشنگه

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

سلامممممچطورینننن؟میدونم خیلی وقته نبودم ولی...[ازمایشگاه سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط