{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلاممممم

سلاممممم
چطورینننن؟
میدونم خیلی وقته نبودم ولی...


[ازمایشگاه سرد}
پارت دهم:

جک هیچی نمیگوید سکوتش از هر سخنی برایم سنگین تر است او این داشت این سکوت را همینجوری ادامه میداد دیگر داشتم کلافه میشدم پس سکوت را میشکنم و با صدایی نسبتا بلند میگویم:

بسته دیگه این سکوت کر کننده است ! جک؟

جک از اینه ی جلو به پشت نگاه میکنه و با صدایی ارام جواب میده:

جانم عزیزم؟چیزی میخوای؟حالت خوبه؟

لحنش انقدر اروم بود که دلم میخواست حدفم را پس بگیرم ولی نمیشد من دیگر ان را به زبان اورده بودم پس تنها کاری که میتونستم الان بکنم یک عذرخواهی بود

: ببخشید

ج‌ از پنجره ی جلو با تعجب بهم نگاه میکند:

برای چی؟

من سرم را پایین میندازم و با صدایی ارام و پر از پشیمونی جواب میدهم:

بخاطر چند دقیقه پیش نباید اینجوری حرف میزدم.
متاسفم من فقط یکم...

جک به به جلو نگاه میکند و با لبخندی ارامش بخش جواب میدهد :

خسته ای؟
چیزی نشده فداتشم.
تو فقط یکم خسته ای این دور و اطراف یک روستا است امشب نمیتونم برگردیم شهر پس بهتره اونجا شب رو بگذرونیم
نظرت چیه؟

با تعجب به جک نگاه میکنم و هیچی نمیگویم

جک از اینه به من نگاه میکنه و با تعجب میپرسه:

تو دوست نداری بریم؟ می خوای اصلا نریم؟تو
خوبی چرا هیچی نمیگی؟

ماشین را نگه میداره و به سمت من برمیگرده و با چشمانی پر از نگرانی بهم نگاه میکنه سعی داشت لرزش دستانش را متوقف کند اما مثل اینکه ممکنه نبود چون من فهمیده بودم بگذریم من
به خودم میایم ومتوجه میشوم که جک را نگران کرده ام پس سریع پاسخ میدهم:

هی من خوبم جک اروم باش
چرا اینقدر استرس داری چی شده مگه من فقط یه سوال داشتم همین چیزی نشده که.
تو خوبی جک؟

فکر کنم جک پس از شنیدن این حرفم کمی اروم میشه چون بر میگرده و اهی میکشه که انگار از روی این بودهدکه خیالش راحت شده از همی چیز نمیدونم چرا حس کردم انگار خیلی وقته که منتظراین لحظه بوده .
دوباره به سمت من بر میگرده و لبخندی میزنه ماشین را روشن میکنه و حرکت میکنه ار اونجایی که روی یک حاده ی صاف صیقلی نبودیم با اولین حرکت کمی ماشین تکان میخوره و باعث میشه منم کمی در ماشین تلو تلو بخورم
بعد از اینکه رسیدیم روی یک جاده ی صاف جک میایسته از او میپرسم که :

چرا ایستادی؟

چک از ماشین پیاده میسه و در حالی داشت گوشی اش را بر میداشت به من نگاه میکنه و میگه: بیا بیرون میفهمی

تعجب میکنم به بیرون میروم چیزی که میبینم باعث میشه همه ی گرفتاری هام از یادم بره و شگفت زده ام میکنه

(ادامه دارد)
دیدگاه ها (۳۲)

سلامممم به روی ماهتوننننچطوریننننامیدوارم حالتون خوب که نه ع...

سلامممم امیدوارم حالتون عالی باشهه بدون معطلی من با پارت جدی...

سلامممممخوب هستین همه؟[ازمایشگاه سرد}پارت نهم:دیدم جنازه ی ی...

سلامممممم چطورین؟اینم خدمت شما[ازمایشگاه سرد}پارت هشتم:و دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط