چند روز بعد
𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗
«چند روز بعد»
ویو تهیونگ
این چند روز دلم براش خیلی تنگ شده. کی باورش میشه که مافیایی که حتی به زور لبخند میزنه دلش واسه یه توله ی فسقلی تنگ بشه.
باید ببینمش.
امشب.
اره دقیقا همین امشب.
گوشیمو از جیب شلوارم در اوردم روی اسم کسی که (بانوی کوچک) سیو شده بود زدم و پیام دادم.
ته:سلام خانومی. اجازه ی ملاقات دوباره ی شما رو دارم؟
چند دقیقه گذشت. جواب نداد.
چرا جواب نمیده؟ کم کم داشتم بی قرار میشدم. چرا من اینجوری شدم؟ یعنی واقعا انقدر عاشقش شدم اونم فقط تو یک نگاه. تو فکر بودم که جوابم رو داد.
ات:حتما مستر کیم.
تهیونگ:پس ساعت 𝟕 میان دنبالت.
ات:ممنونم مستر.
بعد از اینکه هماهنگ کردیم گوشیمو روی نیز گذاشتم.
ویو ات
وقتی گفت که دوباره همو ببینیم خیلی خوشحال شد. کم کم بلند شدم و حاظر شدم چون ساعت 𝟔 بهم پیام داد و فقط یک ساعت وقت داشتم برای حاظر شدم. یه دامن قهوه ایه بلند با یه شومیز نارنجی پوشیم و خیلی کم ارایش کردم که ناگهان صدای پیامک گوشیم به گوشم خورد و منو به سمت خودش کشوند.
ته:منتظرم!
ویو تهیونگ
بعد از چند دقیقه دیدم با لبخند و موهای پرشون به سمت ماشین اومد.
تهیونگ:سلام بانو ی زیبا
با تکون دادن سر فهمیدم که سلام کرد و درو براش باز کردم و نشست. ی
به سمت در دیگه ی ماشین رفتم و نشستم پشت فرمون. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم به سمت ساحل رفتم.
تهیونگ:میریم ساحل چطوره؟
با ذوق بهم نگاه کرد و گوشیشو به سمتم گرفت.
ات:عالیههه
تهیونگ:خوبه!
و شروع کرد به گاز دادن. پنجره های دو طرف رو پایین دادم که هوا وارد ماشین بشه.
وقتی برگشتم سمت ات حواسم از رانندگی پرت شد. و حتی ممکن بود تصادف کنیم.
باد صورت زیباش رو لمس میکرد و موهای بلند و ابریشمیش رو به رقص در میاورد رقص موهاش توسط باد زیبا ترین اجرا بود. و همین باعث شد محو نگاهش بشم. دلم رفت واسش. به خودم اومدم و دوباره حواسمو به ماشین و جاده ی رو به روم دادم.
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗
«چند روز بعد»
ویو تهیونگ
این چند روز دلم براش خیلی تنگ شده. کی باورش میشه که مافیایی که حتی به زور لبخند میزنه دلش واسه یه توله ی فسقلی تنگ بشه.
باید ببینمش.
امشب.
اره دقیقا همین امشب.
گوشیمو از جیب شلوارم در اوردم روی اسم کسی که (بانوی کوچک) سیو شده بود زدم و پیام دادم.
ته:سلام خانومی. اجازه ی ملاقات دوباره ی شما رو دارم؟
چند دقیقه گذشت. جواب نداد.
چرا جواب نمیده؟ کم کم داشتم بی قرار میشدم. چرا من اینجوری شدم؟ یعنی واقعا انقدر عاشقش شدم اونم فقط تو یک نگاه. تو فکر بودم که جوابم رو داد.
ات:حتما مستر کیم.
تهیونگ:پس ساعت 𝟕 میان دنبالت.
ات:ممنونم مستر.
بعد از اینکه هماهنگ کردیم گوشیمو روی نیز گذاشتم.
ویو ات
وقتی گفت که دوباره همو ببینیم خیلی خوشحال شد. کم کم بلند شدم و حاظر شدم چون ساعت 𝟔 بهم پیام داد و فقط یک ساعت وقت داشتم برای حاظر شدم. یه دامن قهوه ایه بلند با یه شومیز نارنجی پوشیم و خیلی کم ارایش کردم که ناگهان صدای پیامک گوشیم به گوشم خورد و منو به سمت خودش کشوند.
ته:منتظرم!
ویو تهیونگ
بعد از چند دقیقه دیدم با لبخند و موهای پرشون به سمت ماشین اومد.
تهیونگ:سلام بانو ی زیبا
با تکون دادن سر فهمیدم که سلام کرد و درو براش باز کردم و نشست. ی
به سمت در دیگه ی ماشین رفتم و نشستم پشت فرمون. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم به سمت ساحل رفتم.
تهیونگ:میریم ساحل چطوره؟
با ذوق بهم نگاه کرد و گوشیشو به سمتم گرفت.
ات:عالیههه
تهیونگ:خوبه!
و شروع کرد به گاز دادن. پنجره های دو طرف رو پایین دادم که هوا وارد ماشین بشه.
وقتی برگشتم سمت ات حواسم از رانندگی پرت شد. و حتی ممکن بود تصادف کنیم.
باد صورت زیباش رو لمس میکرد و موهای بلند و ابریشمیش رو به رقص در میاورد رقص موهاش توسط باد زیبا ترین اجرا بود. و همین باعث شد محو نگاهش بشم. دلم رفت واسش. به خودم اومدم و دوباره حواسمو به ماشین و جاده ی رو به روم دادم.
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
- ۸۵۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط