{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من
در این سلطنت شاهی مردم به خدا
ناامید از دل پاک
می خواستم از راه افق
بگذرم و پشت آن تل که اقاقی
می خواند به حمد ، نام خدا را به دو صد
کلبه ای سازم و آنجا بمانم تا روز خدا
من
می خواستم کلبه از جنس دعا سازم و
دیوار نگذارم ،نگذارم
می خواستم هر چه حوری
در زمین بود و نبود
پرواز کند
بشمارد که در این خانه
صفا ، چند بار از سمت خدا آمده بود

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

من در این سلطنت شاهی مردم به خدا ناامید از دل پاک می خواستم ...

عظمت خداوند تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی ا...

کلبه سوخته ی ما!.به #خدا #اعتماد کنیم!.تنها بازمانده ی یک #ک...

کلبه سوخته ی ما!.به #خدا #اعتماد کنیم!.تنها بازمانده ی یک #ک...

کلبه سوخته ی ما!.به #خدا #اعتماد کنیم!.تنها بازمانده ی یک #ک...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

فلسفه_روز_عرفهپرسشفلسفه عظمت و اهمیت روز #عرفه در چیست❕ چرا ...

از همان اشعار حاشیهدختری زیبا بود اسیر پدری عیاش، که درآمدش ...

برای پدری که حاجی شد:بعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در آمده ...

قصه‌ای از مرگ، از وقتی سرمان را برگرداندیم و دیدیم او دیگر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط