╔═.✵.═══ - ═══════╗

╔═.✵.═══ - ═══════╗
#تک_پارتی 🫳
#اتک_ان_تایتان
#me_and_you 🫦

همه ی سرباز ها در سالن غذا خوری جمع شده بودند.
من و جان داشتیم باهم حرف میزدیم.

و گاهی به حرف های جان میخندیدم ناگهان ارن با عصبانیت بلند شد و بیرون رفت.
همه متعجب شدیم ولی کمی بعد دوباره همه شروع به حرف زدن کردند.
بلند شدم و خواستم پیش ارن بروم.

جان: اون احمق بازم عصبانیه، ولش کن
ا.ت: میرم باهاش حرف بزنم.
ارمین: مراقب باش. ارن وقتی عصبانیه، ممکنه چیزای چرت و پرت بگه.

بلند شدم و به سمت در رفتم. در زمین تمرین در گوشه ای تاریک ارن نشسته بود و نور ماه صورتش را روشن میکرد.

ا.ت: ارن؟
جوابی نیامد.
ا.ت: ارن، از دست من ناراحتی؟ چیزی ناراحتت کرده؟

ارن با صدای تقریبا بلند گفت

ارن: خفه شو!
ا.ت: ارن، لطفا، خواهش میکنم...بهم بگو چی اذیتت میکنه؟
ارن: تو!!! تو هیچ وقت بهم اهمیت نمیدی! همیشه با اون جان احمق وقت میگذرونی! کی میخوای بفهمی که-...!
ا.ت: که چی؟
╚═══════ - ═══.✵.═╝
دیدگاه ها (۲)

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو باچیرا پارت ۱

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو مایکی پارت ۱

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

تک پارتی کاراسو

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

ددی خون آشام من

سناریو ساکورا تک پارتی

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط