جوجوتسوکایسن
🩵🩵🩵°•
🤍🤍°•
🩵°•
#جوجوتسو_کایسن
#تک_پارتی
#six_men
من یک دانشجو زیبا و باهوش بودم که شش تا هم اتاقی رو مخ داشتم.
توجی_گوجو_سوکونا_نانامی_گتو_
چوسو.
با اینکه همیشه دعوا میکردن من تنها کسی بودم که اونارو ساکت و ارام میکردم.
اونا توجه ای خاص و علاقه ایی پنهان نسبت به من داشتن.
یک روز گفتن که برای من ی سوپرایز دارن.
گوجو مثل همیشه پر انرژی بود.
"گوجو🩵: پرنسس!! چشماتو ببند!!"
"سوکونا❤️: خفه شو نردبون. ا.ت، لطفا چشمات رو ببند."
"توجی🖤: این هدیه خیلی خاصه"
.
🩵°•چشمام رو بستم و احساس کردم چیزی دور مچ دستم بسته میشود.
چشمانم را باز کردم. یک دستبند زیبا بود که اسم هر شش نفرشان روی ان بود.💞
"+چقدر خشگلههه!! اریگاتو!!(اریگاتو: ممنون)
"نانامی:💛 قابلی نداره حالا-"
"گتو🖤: نوبت هدیه ی اصلیه"
چشمام رو دوباره بستم وقتی باز کردم. یک جعبه ی قرمز مخمل کوچک روی میز بود. ان را باز کردم.
یک حلقه ی ظریف و درخشان درونش بود.💍
"+چ-چی...؟''
"چوسو🖤: با ما ازدواج میکنی، ا.ت؟"
🩵🩵🩵°•
🤍🤍°•
🩵°•
🤍🤍°•
🩵°•
#جوجوتسو_کایسن
#تک_پارتی
#six_men
من یک دانشجو زیبا و باهوش بودم که شش تا هم اتاقی رو مخ داشتم.
توجی_گوجو_سوکونا_نانامی_گتو_
چوسو.
با اینکه همیشه دعوا میکردن من تنها کسی بودم که اونارو ساکت و ارام میکردم.
اونا توجه ای خاص و علاقه ایی پنهان نسبت به من داشتن.
یک روز گفتن که برای من ی سوپرایز دارن.
گوجو مثل همیشه پر انرژی بود.
"گوجو🩵: پرنسس!! چشماتو ببند!!"
"سوکونا❤️: خفه شو نردبون. ا.ت، لطفا چشمات رو ببند."
"توجی🖤: این هدیه خیلی خاصه"
.
🩵°•چشمام رو بستم و احساس کردم چیزی دور مچ دستم بسته میشود.
چشمانم را باز کردم. یک دستبند زیبا بود که اسم هر شش نفرشان روی ان بود.💞
"+چقدر خشگلههه!! اریگاتو!!(اریگاتو: ممنون)
"نانامی:💛 قابلی نداره حالا-"
"گتو🖤: نوبت هدیه ی اصلیه"
چشمام رو دوباره بستم وقتی باز کردم. یک جعبه ی قرمز مخمل کوچک روی میز بود. ان را باز کردم.
یک حلقه ی ظریف و درخشان درونش بود.💍
"+چ-چی...؟''
"چوسو🖤: با ما ازدواج میکنی، ا.ت؟"
🩵🩵🩵°•
🤍🤍°•
🩵°•
- ۳.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط