{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندوه و اضطراب،آدم را مریض می کند.انگار که سلول های جسمِ

اندوه و اضطراب،آدم را مریض می کند.انگار که سلول های جسمِ آدمی ،به حالِ دلش بند باشند،حالِ دل که بد باشد،آدمی ضعیف می شود ،تب می کند،زمین‌گیر می شود...
انگار که تک تک ذرات جسمش تحصن کرده و گوشه ای کز کرده باشند...
حالِ دل که بد باشد،پروانه ها به پیله بر می گردند،شب تاب ها بی نور می شوند،خورشیدها طلوع نمی کنند و تاریکی ادامه می یابد،و تاریکی قدرت می گیرد،و تاریکی بزرگ تر می شود...
اما به اوج که رسید،سپیده سر می زند و خورشید،از مشرقِ آزادی طلوع می کند...
باید باور کنیم که صبح می شود،شاید دیر،شاید سخت،ولی صبح می شود !
#نرگس_صرافیان‌طوفان #شبتون_ماه
دیدگاه ها (۱)

🧬 زبان شیاردار؛ فقط چند شیار روی زبان است یا یک سؤال بزرگ بر...

عاشقانه های شبنم

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁹شاید همین دردی که امروز تحمل می‌کنی، راه نجات...

Between Sleep and Breath

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : چرا نمی گوید : حال که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط