{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ درچشمانت پرکشیدم

‍ درچشمانت پرکشیدم
پرستوی نگاهت
شدم
و چند سطر از عشق
نوشتم .
مرا میان آب و آینه
به صبح
برسان
تا با آفتاب
چشمانت را
ستایش کنم.

پرستوی نگاهت
شده ام .
به چشمانم
جسارت ماندن بده .
دیدگاه ها (۱)

تویی آن شاه که دستم به تو آغشته شدهکیش و ماتت بکنم چون ورق آ...

نکند صبح شود جای تو خالی باشد؟بوی عطر تو فقط بر تن قالی باشد...

‍ ‍ در حصار عاشقانه های شعرملابلای تمام واژه هادستهایم رابگی...

کاش عشقت شده بودم که دلت جایم بودبغل اسم تو در دفترت امضایم ...

پارت 1

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت پـانـزدهـم بیسـت ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط