{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
قسمــت پـانـزدهـم
بیسـت جولای
نامه ای که هرگز نباید بخوانی..

میدانی، رز من..
بزرگترین دروغی که تا به حال گفتم نه کلماتم بود، بلکه احساسی بود که در خودم ریختم تا تو در آرامش بمانی.
از همان زمان که درباره ی ترس هایت از عشق به من گفتی، فهمیدم بزرگترین نقش من در زندگی تو رسیدن به تو نه، پنهان ماندن در سایه ی دوستی است.
من یاد گرفتم چگونه با کودی که به من میدهی رشد کنم و گلی میان آسفالت باشم. زیبا، اما شکننده. اما در نهایت، تنها برای اینکه کسی پایم نذارد و مرا له نکند، باید در سکوت سنگ ها پنهان بمانم.
شاید آفتاب پرستی که برای کشف نشدن باید هم رنگ زمینه اش شود. اینگونه همه در امان خواهند ماند. نه کسی قصد جانش را میکند و نه کسی از او میترسد.
شاید خودم را به مردی تشبیه کنم که کمیاب ترین جلد کتاب مورد علاقه اش را در کتابخانه ای پیدا کرده؛ اما باید احساساتش را کنترل کند و فریاد نزند. چون اگر ذره ای از احساسش در قالب فریاد بیرون بریزد، از کتابخانه بیرون خواهد شد.
نمیدانم، ستاره ی من...
اما میدانم تو هیچگاه این را نمیخوانی..
پس چرا نگویم؟ چرا نگویم که ترجیح میدهم در نقاب دوست در کنارت باشم تا در نقاب عشق مرا از خود برانی:)


تقدیم به ستاره ی من، همان که از دور دیدنش آسان و دست یافتن بهش غیر ممکن است..
دیدگاه ها (۴۷)

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:31که یهو ا.ت:"صب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁷باید منتظر میموندیم مترو بیاد. چون نمی...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط