{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بعد از تنفر part 7

عشق بعد از تنفر part 7
*سرو صدا نکن کوچولو(صورتشو نزدیک نورا کرد)
+تهیونگ اومد و بردمون داخل اتاق شکنجه ظاهرش که اینو میگفت
&وقت اذیت شدنه
&دست و پاشون رو بستم و با شلاق زدمشون تا 5 ساعت داشتم میزدمشون که بیهوش شدن و منم خسته شدم و رفتم بیرون
ویو مامان جولی:وقتی جناب کیم رفت رفتم پیش دخترا و گفتم خدمتکارا اونا رو به اتاقاشون ببرن چون تهیونگ دستور داده بود لباساشون رو از تنشون در اوردم بدنشون کامل کبود بود بدنشون رو پماد زدم ورفتم تا استراحت کنن
+با درد بیدار شدم دیدم لباسای جدید تنمونه و بدنم رو پانسمان کردن نورا رو بیدار کردم که یه خدمتکار وارد شد
خدمتکار:لیا:^
^دخترا بیاید جناب کوک کارتون داره
>کوک دیگه کیه؟؟
^منظورم جونکوکه ایشش
>رفت و ما هم پشت سرش رفتیم هوا تاریک شده بود خیلی خوشحالم که گوشی منو ا/ت توی جیبامون بود
+رفتیم و دیدیم جونکوک به پاش اشاره کرد و به نورا خیره شد با نگاهی نفوذ پذیر و هات
>فکرشم نکن
*سریع نورا منتظرم وگرنه(با نگاهی پر از خشم به ا/ت نگاه کرد)
>فکرشو نکن اون نه
*پس..(دوباره به پاش اشاره کرد)
>برای سلامتی ا/ت مجبور شدم روی پاش بشینم که یهو کمرم رو گرفت حالم بد شد میتونستم بالا بیارم
+نورا روی پای جونکوک نشست از چهرش میبارید که حالش بده منم روی یه مبل دیگه نشستم که یهو تهیونگ بهم نگاه کرد نگاش پر از انتظار بود یعنی منتظر چی از منه؟؟
>دیگه داشتم دیوونه میشدم که خدمتکار صدامون زد
مامان جولی:پسرانم غذا امادس
&باشه مامان جولی
>پس اسمش مامان جولیه از رویو پای جونکوک بلند شدم و رفتم دور میز نشستم که ا/ت هم اومد کنارم و ته کنار ا/ت کوک کنار من
+شروع به غذا خوردن کردیم که ته بهم غذا داد
>+:سریع غذا خوردیم و رفتیم داخل اتاقمون و گوشی هامون رو ورداشتیم.........
دیدگاه ها (۰)

عشق بعد از تنفر part 6*وارد عمارت شدیم و داخل یه اتاق گذاشتی...

عشق بعد از تنفر part 5+زنگ خورد و همه رفتن بیرون من موندم چو...

عشق بعد از تنفر part 3>صبح بیدار شدم و اماده دانشگاه شدم و ب...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط