{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سرِ عادت نیست

از سرِ عادت نیست
که وقتی میروی
تا دم در همراهی ات میکنم ...
و بعد تا آخرین چشم انداز
تا جایی که سر میچرخانی
لبخند می زنی،
مبهوت رفتنت می شوم باز ...
آخر چیزی از دلم کنده می شود
که می خواهم
با چشمهام نگهش دارم !
لعنت به رفتنت
که قشنگ می روی ...

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۵)

تجربه ی اولم.پیراشکی گوشت و قارچ...خیلی خوب بود

ی کیک خوش مزه...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

دوپارتی درخواستی

غروب...بعد از قدم زدن در باغ...ات و کوک به عمارت برگشتند.ات ...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط