{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی داستان زندگیه من غولی نبود ، هیولایی نبود ، جنی نبود

توی داستان زندگیه من غولی نبود ، هیولایی نبود ، جنی نبود ، اژدهایی نبود، جادویی نبود ، اینا نبودن که ازشون بترسم ... ولی به جاش آدما بودن..! که نه با ظاهری ترسناک ... بلکه قلبی ترسناک در داستانم حضور
داشتن:)
‌.
.
.
{ @teakookvgg }
دیدگاه ها (۰)

ب‍‌ه ه‍‌ی‍‌چ ک‍‌س ت‍‌و ای‍‌ن دن‍‌ی‍‌ا واب‍‌س‍‌ت‍‌ه ن‍‌ش‍‌و س...

گفتم من فرشته بودم گفت چرا پس الان ادمی؟گفتم چون عاشق شدم عا...

دردناک بود اون لحظه که داشتم گریه میکردم , بهت گفتم برو مهم ...

در و پنجره ها را بستم ، پرده هارا کشیدم ، چراغ را خاموش کردم...

☆مدرسه جادویی☆ ~پارت ۱۴~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط