‌هم بی‌قرارِ نرفتن خويش وُ 

‌هم بی‌قرارِ نرفتن خويش وُ 
هم بی‌تو نماندن از اين پایِ بسته، خسته‌ام!

دارم کلافه از کنارِ اين همه آدمی 
گذشته‌ی سنگين هزار مگویِ گريه را می‌گذرم.

می‌خواهم چيزی بگويم 
آشنايی نيست. 
می‌خواهم آوازی بخوانم 
خلوتِ دلبخواهی نيست.

#سیدعلی_صالحی
#مجموعه‌_شعر
#نجات‌دهنده


‌
دیدگاه ها (۱)

یا فاطمه زهرا…آمده‌ام پیش تو، با لب‌های خشک و سینه‌ای که از ...

پروانه جان

چند پارتی بازی ممنوع

زندگی من سبز نیست، از زندگیم که سبز نیست نمی‌نالم، چند قطره ...

#کپشن یادتون نره بخونید تا آخر... امشب کمی دلم گرفته استکمی ...

.سلام!حال همه‌ی ما خوب استملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ ...

دکلمه بسیار زیبای “حال همه ی ما خوب است” ازاستاد خسرو شکیبای...

#بُریده‌ام...اصلا چه کار به کار من دارید ؟دارید رو به دریا ا...

‌‌من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم و مغز من هنوز ل...

بسم الله. . .دلم نوشتن می خواهد و به هر سختی قلم به دست میگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط