{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره اي از هوشنگ ابتهاج

خاطره اي از هوشنگ ابتهاج
در زندان جمهوري اسلامي با يك هموطن لر همبند بودم, ترانه ي ˝ ايران اي سراي اميد ˝ از بلندگوي زندان پخش شد, تا شنيدم زدم زير گريه, همبندم گفت : چرا گريه ميكني?
گفتم : شاعر اين ترانه منم! !
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴ (سرنوشت)

قسمت ۸(بخش دو)

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط