آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁸⁷
ویو آنا
که تو به حرکت بلند کرد و منو روی شونش انداخت
آنا:کیمممممممممممم تهیونگگگگگگگگگگگ
همه داشتن از خنده غش میکردن و من با مشت به پشتش میزدم که دست خودم بیشتر درد میگرفت اما تهیونگ بیخیال همونجوری به سمت مبل رفت و منو آروم گذاشت رو مبل انگشتمو دوباره سمتش گرفتم
آنا:کیم تهیونگ،برات تلافی میکنم،منتظر باش
تهیونگ داشت سعی میکرد که نخنده
تهیونگ:اومم،منتظر تلافیت هستم خانم کوچولو
اداشو درآوردم که دیدم ات از خنده داره جیهوپ رو میزنه
چشم غره ای بهش رفتم و بلند شدم
آنا:خب،من یه خورشت رو درست کردم چون باید جا میوفتاد،اما الان میتونین این یکی رو ببینین
یونگی و جین سری تکون دادن و وارد آشپزخونه شدن،منم پشت سرشون رفتم و از قبل لوازم اولیه قیمه رو آماده گذاشتم که وقتمون الکی هدر نره
آنا:خب یونگی تو اول پیاز هارو خورد کن و جین تو لپه هارو بزار بپزه
ویو بعد از درست کردن قیمه
خیلی تو آشپزخونه با جین و یونگی خوش گذشته بود
آنا:بچه ها شما تونستین غذای ایرانی درست کنین(با ذوق)
یونگی:البته به لطف تو
آنا:نه بابا من که کاری نکردم،حالا باید صبر کنیم تا آماده شه
از آشپزخونه بیرون رفتیم که دیدیم بچه ها دارن تلویزیون تماشا میکنن،یا بهتره بگم جیهوپ و نامجون داره بازی میکنن و بقیه نگاه میکنن
جونگ کوک:آفرین نامجون تو میتونیی(داد)
جین:بازی بدون من؟؟؟؟؟
همه خنده ای کردیم
جیمین:دست بعدی منو و جین بازی میکنیم
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دوم:خونه دخترا
اسلاید سوم:بخشی از آشپزخونه
اسلاید چهارم:لباس آنا
اسلاید پنجم:لباس ات
اسلاید ششم:لباس آلیسا
پارت⁸⁷
ویو آنا
که تو به حرکت بلند کرد و منو روی شونش انداخت
آنا:کیمممممممممممم تهیونگگگگگگگگگگگ
همه داشتن از خنده غش میکردن و من با مشت به پشتش میزدم که دست خودم بیشتر درد میگرفت اما تهیونگ بیخیال همونجوری به سمت مبل رفت و منو آروم گذاشت رو مبل انگشتمو دوباره سمتش گرفتم
آنا:کیم تهیونگ،برات تلافی میکنم،منتظر باش
تهیونگ داشت سعی میکرد که نخنده
تهیونگ:اومم،منتظر تلافیت هستم خانم کوچولو
اداشو درآوردم که دیدم ات از خنده داره جیهوپ رو میزنه
چشم غره ای بهش رفتم و بلند شدم
آنا:خب،من یه خورشت رو درست کردم چون باید جا میوفتاد،اما الان میتونین این یکی رو ببینین
یونگی و جین سری تکون دادن و وارد آشپزخونه شدن،منم پشت سرشون رفتم و از قبل لوازم اولیه قیمه رو آماده گذاشتم که وقتمون الکی هدر نره
آنا:خب یونگی تو اول پیاز هارو خورد کن و جین تو لپه هارو بزار بپزه
ویو بعد از درست کردن قیمه
خیلی تو آشپزخونه با جین و یونگی خوش گذشته بود
آنا:بچه ها شما تونستین غذای ایرانی درست کنین(با ذوق)
یونگی:البته به لطف تو
آنا:نه بابا من که کاری نکردم،حالا باید صبر کنیم تا آماده شه
از آشپزخونه بیرون رفتیم که دیدیم بچه ها دارن تلویزیون تماشا میکنن،یا بهتره بگم جیهوپ و نامجون داره بازی میکنن و بقیه نگاه میکنن
جونگ کوک:آفرین نامجون تو میتونیی(داد)
جین:بازی بدون من؟؟؟؟؟
همه خنده ای کردیم
جیمین:دست بعدی منو و جین بازی میکنیم
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دوم:خونه دخترا
اسلاید سوم:بخشی از آشپزخونه
اسلاید چهارم:لباس آنا
اسلاید پنجم:لباس ات
اسلاید ششم:لباس آلیسا
- ۳۶۲
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط