{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی س

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.
داوطلب زیاد بود ...
قرعه انداختند.
افتاد بنام یه جوون.
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!
گفت: " چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه! "
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون .
جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.
همه رفتن الا پیرمرد.
گفتند: " بیا! "
گفت " نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش!
مادرش منتظره!
دیدگاه ها (۷)

ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ...ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥﺁﻗﺎﺯﺍﺩﻩ ﻫﺎﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـ...

خوشبختی یعنی یک بالکندو صندلی و یک توخوشبختی یعنی زنگ های غی...

وقتی همه چیز تموم میشه..تازه اول راه...گریه ها تازه شروع میش...

میدونی؟؟رژ قرمز زدن خیلی قشنگه...اما قشنگه واسه وقتی که عشقت...

ادامش...ایزوکو:اما استاد ایزاوا تمرینات چی کلاسا چی این یک ه...

Fallible love (عشق خطاپذیر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط