Jinتکپارتی
Jin(تکپارتی)
الهه اب.......
آب مایه زندگی ، حیات بخش جهان هستی و تمام موجودات درون آن که با نوشیدنش به عظمت عظیم خداوند پی میبریم اما در پس این حیات زندگی چه شگفتی هایی وجود ندارد که انسانها از آن بی خبرند
بازم مثل همیشه تنها جایی که ارومم میکنه قدم زدن کنار آب و گوش دادن به صدای شیرینش که از میان سنگ ها و مرجان ها جاری میشود تا به انتهایی بی پایان یعنی دریا و سپس اقیانوس ها برسد
امروز روز سختی داشتم سرکوفت های همیشگی مادرم ، محروم شدن از محبت پدرم ، بی تفاوتی های برادرم نسبت به تنها خواهرش ، بی محلی های دوستانم همه همه حتی آشنا و غریبه ....... باهمان لباس های خونگیم به طرف نزدیک ترین ساحل که فاصله زیادی با خونمون نداشت رفتم دمپایی های خوشگلم درآوردم شن های نرم زیر پاهام حس خوبی بهم دست می داد به طرف اب قدم برداشتم پاهایم را درون اب گذاشتم و چشمهایم را بستم و تمام سختی های امروزم را با نفس های اروم و صدای ملایم دریا جایگزین کردم
بعد از دقایقی که اروم شدم خواستم برگردم اما نوری از انطرف صخره ها مانع برگشتم شد به سمتش گام برداشتم با چیزی که دیدم حیرت زده شدم اون فرد زیبا بود بشدت زیبا بمانند یک الهه شایدم واقعا یک الهه واقعی بود ...... قدمی به سمتش برداشتم تا منو دید ترسیده به سمت اب قدم برداشت اما با صدای ملایمم سعی در اروم داشتنش کردم و گفتم
ات : هییییی من کاری بهت ندارم نیازی نیست ازم بترسی
تو چشماش زل زدم در همون لحظه به خودم قول دادم تا اخر عمرم دوستش باشم و ازش مراقبت کنم با اینکه هیچ کس تو زندگیم نداشتم تا برایم از این کارا کند
روزها ماه ها سال ها گذشت هرروز به دیدنش میرفتم و برایش خوراکی های خوشمزه ای میبردم تا اینکه یک روزی با صدای نسبتا ضعیفی روبه رو شدم که بهم میگفت من هستم ........ من پیشتم .......... من کنارتم ........ هیچوقت تنهات نمیزارم خانم کوچولو
نگاهی به الهه ام کردم و لبخندی زدم اونم متقابلا لبخند زد و بهم گفت
جین : ازت بابت تمام این سال ها که مراقبم بودی ممنونم
ات : من باید ازت ممنون باشم که با ورودت به زندگیم دنیام قشنگ تر کردی
ای الهه زیبای من .......
پایان
الهه اب.......
آب مایه زندگی ، حیات بخش جهان هستی و تمام موجودات درون آن که با نوشیدنش به عظمت عظیم خداوند پی میبریم اما در پس این حیات زندگی چه شگفتی هایی وجود ندارد که انسانها از آن بی خبرند
بازم مثل همیشه تنها جایی که ارومم میکنه قدم زدن کنار آب و گوش دادن به صدای شیرینش که از میان سنگ ها و مرجان ها جاری میشود تا به انتهایی بی پایان یعنی دریا و سپس اقیانوس ها برسد
امروز روز سختی داشتم سرکوفت های همیشگی مادرم ، محروم شدن از محبت پدرم ، بی تفاوتی های برادرم نسبت به تنها خواهرش ، بی محلی های دوستانم همه همه حتی آشنا و غریبه ....... باهمان لباس های خونگیم به طرف نزدیک ترین ساحل که فاصله زیادی با خونمون نداشت رفتم دمپایی های خوشگلم درآوردم شن های نرم زیر پاهام حس خوبی بهم دست می داد به طرف اب قدم برداشتم پاهایم را درون اب گذاشتم و چشمهایم را بستم و تمام سختی های امروزم را با نفس های اروم و صدای ملایم دریا جایگزین کردم
بعد از دقایقی که اروم شدم خواستم برگردم اما نوری از انطرف صخره ها مانع برگشتم شد به سمتش گام برداشتم با چیزی که دیدم حیرت زده شدم اون فرد زیبا بود بشدت زیبا بمانند یک الهه شایدم واقعا یک الهه واقعی بود ...... قدمی به سمتش برداشتم تا منو دید ترسیده به سمت اب قدم برداشت اما با صدای ملایمم سعی در اروم داشتنش کردم و گفتم
ات : هییییی من کاری بهت ندارم نیازی نیست ازم بترسی
تو چشماش زل زدم در همون لحظه به خودم قول دادم تا اخر عمرم دوستش باشم و ازش مراقبت کنم با اینکه هیچ کس تو زندگیم نداشتم تا برایم از این کارا کند
روزها ماه ها سال ها گذشت هرروز به دیدنش میرفتم و برایش خوراکی های خوشمزه ای میبردم تا اینکه یک روزی با صدای نسبتا ضعیفی روبه رو شدم که بهم میگفت من هستم ........ من پیشتم .......... من کنارتم ........ هیچوقت تنهات نمیزارم خانم کوچولو
نگاهی به الهه ام کردم و لبخندی زدم اونم متقابلا لبخند زد و بهم گفت
جین : ازت بابت تمام این سال ها که مراقبم بودی ممنونم
ات : من باید ازت ممنون باشم که با ورودت به زندگیم دنیام قشنگ تر کردی
ای الهه زیبای من .......
پایان
- ۹.۶k
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط