{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

JHopeتکپارتی

J-Hope(تکپارتی)

معلم رقص.........

بوی خاک .......بعد از باریدن باران .......اخیشش..... من عاشق این هوام .........همانطور که در خیابون زیر نم باران قدم میزدم بوی خاک و هوای تازه وارد ریه هام می‌کردم ...... میتونستم به جرات بگم عاشق این هوام

به دور اطرافم نگاهی انداختم چقدر راه دارم تا به کلاسم برسم دستام که تا اون موقع داخل جیب های هودیم گذاشته بودم دراوردم به ساعت نگاهی انداختم

ات : ای وای......چقدر دیر کردم

کلاه هودیم به سمت جلو کشیدم و بندش محکم بستم و شروع به دویدن کردم از خیابون های زیادی عبور کردم تا اینکه بلاخره رسیدم به محل کلاس رقصم که همین هفته پیش ثبت نام کرده بودم نفس نفس میزدم دستام روی زانوهام قراردادم تا نفس های نامنظمم را بتونم کنترل کنم بعد چند ثانیه که حالم بهتر شد وارد کلاس شدم مربیم رو دیدم که درحال آموزش دادن به بقیه کاراموزها بود و پشت به من کرده بود با صدای تقریبا بلندی لب زدم

ات : مربی خیلی معذرت میخوام که دیر کردم

...... : چون اولین جلست هستش اشکالی ندارد اما دفعه های بعدی لطف کن زودتر سر کلاس حاضر بشی

ات : بله چشم

به سمت رختکن که پشت سالن تمرین بود حرکت کردم و لباس های بیرونیم رو با لباس مناسب برای رقصم عوض کردم و به سالن تمرین برگشتم مربی در حال معرفی کردن خودش بود که نگاهی به من کرد سپس ادامه داد

........: سلام مجدد به کاراموزهای جدید من مربی جدیدتون هستم اسمم جانگ هوسوک میتونید منو مربی هوپ یا جیهوپ صدا بزنید قرار است از بین شما کاراموزا کسی که واقعا لایق است انتخاب شود اما نگران نباشید من اینجا هستم تا بهتون در این مورد کمک کنم البته ازتون میخوام که خودتونم باهام همکاری کنید سخت تلاش کنید تا موفق بشید

بعد از حرف زدنش مربی به سمت گوشه سالن تمرین رفت موسیقی ملایمی پلی کرد و روبه ایینه ایستاد همانطور که با ریتم موسیقی می رقصید نکات کلیدی هم میگفت این تمرینات تا چندین روز ادامه داشت تا اینکه یک روزی

جیهوپ : خانم ات

ات : بله مربی هوپ

جیهوپ : خانم ات چندین بار بهتون گفتم که این قسمت رقص باید خیلی نرم و ظریف انجام بشه چرا حواستون به طرز رقصیدنتون نیست

ات : خیلی معذرت میخوام ........ بله حق با شماست

جیهوپ : نه اینطور نمیشه این حرکات باهم انجام میدیم خودم بهت درستشو یاد میدم
ات با چشم های گرد شده ای به جیهوپ نگاه می‌کرد البته از مربیش هم کمتر از این انتظار نداشت تو طول این یک ماهی که باهم تمرین کرده بودن حدس هایی زده بود از حس خودش مطمئن بود اما از حس این شخص نه ......... به وضوح حسادت بقیه کارآموزا نسبت به خودش احساس می کرد برای همین نتونسته بود احساساتش بیان کنه

ادامش اینجا جا نشد در کامنتا...........
دیدگاه ها (۱۹)

درخواستی پارت دوم (گزارش شده بود دوباره گذاشتمش)جین ناراحت ب...

Jin(تکپارتی)الهه اب.......آب مایه زندگی ، حیات بخش جهان هستی...

Jimin(تکپارتی)کافه عشق.......بابرخورد نور ملایمی به صورتم چش...

Psycho killer(قاتل روانی)Part 11.........: برای بانوی زیبایی...

#عشق زیبای منPart5کلاس بعد از دو ساعت تموم شد و ات از اونجا ...

ات: art 18مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ددی جئون ات: بلندش کردم وبردمش تو ماشین جئون خونت کجاستجونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط