{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خوام یه واقعیتی در مورد زندگی خودم بگم، من یه سال پیش

می خوام یه واقعیتی در مورد زندگی خودم بگم، من یه سال پیش با یه تومور تو مغزم افتادم رو تخت بیمارستان و تو اون مدت عشقم باهام کات کرده بود، بعد از سه بار عمل حالم بهتر شد و تونستم مثل قبل سر پا بایستم.
یه سال بعد به گوش عشقم رسیده بود که امیر داره میمیره و اون رفته بود و شماره ی داداشمو پیدا کرده تا با اون در مورد من حرف بزنه. داداشم گفته که برو ازش معذرت خواهی کن، اون خیلی دوست داره و اگه ببینه پشیمونی می بخشتت...
الان چند ماهه که با هم دوباره رابطه داریم.با اینکه خیلی دوسش دارم ولی من دیگه امیر سابق نیستم...
ازتون می خوام این بار لایکو بزنین به افتخار اون عشقم که تو بدترین شرایط زندگیم تنهام گذاشت...
دیدگاه ها (۲)

و مرگ مردن نیستمن مرده‌گان بیشماری را دیده‌امکه راه می رفتند...

عشق فیلتر شد...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

شاهکاری به نام دروغ

برادر ناتنی منPart 3ویو نویسنده مدیر به یکی از بچه ها میگه ت...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

فردا تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ای...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط