{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم هست پیش از ازدواجم،مدتی با همسرم هم کار بودم.فضای کا

یادم هست پیش از ازدواجم،مدتی با همسرم هم کار بودم.فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیاید.ناگفته هم نماند؛خودم هم بدم نمی آمد که او اینقدر شیفته ی یک آدم فراواقعی و به قول خودش عجیب غریب شده...
ماباهم ازدواج کردیم.سال اول را پشت سر گذاشتیم و مثل همه ی زن و شوهرهای دیگر،بالاخره یک روز دعوای سختی باهم کردیم.
درآن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از چداییمان،چراغ راه اینده رفتاری ام شده!او گفت:من رو باش که خیال میکردم تو چه آدم بزرگ و خاصی هستی!!ولی می بینم الان هیچی نیستی!...یه آدم معمولی
امروز که دفت میکنم، میبینم تقریبا همه ما در طول زندگی،به لحظه ای میرسیم که آدم های خاص و افسانه ای مان،تبدیل به آدم واقعی و معمولی می شوند.و درست در همان لحظه،آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده،به طرز وحشتناکی خرد و خاکشیر خواهد شد
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان می آید،بُت درست کنیم و از آنها"ابر انسان"بسازیم. و وقتی آن شخصیت ابر انسانی تبدیل به یک انسان عادی شد،از او متنفر شویم.
به یک دلداده ی شیفته باید گفت:کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی ،در خلوتش،یک شامپانزه ی تمام عیار میشود!تو با یک آدم معمولی طرفی،نه یک ابر قهرمان سوپر استار!
همه ما آدمیم،آدم های خیلی معمولی
..........
دیدگاه ها (۱۶)

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

CAPTURED IN PARIS

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

🌙 وارث سایه‌ها | پارت ۱۹صدای بارون آرام روی شیشه‌های عمارت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط