{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب دارو انداختن دور گردنش،داشت میخندید،بهش گفتن:چرا دار

طناب دارو انداختن دور گردنش،داشت میخندید،بهش گفتن:چرا داری می خندی؟

گفت: ازاینجا چشمم ب مامانم افتاد ،داره گریه می کنه....

یادبچگی هام افتادم....

یاد حرف مامانم که همیشه میگفت: هروقت تو میخندی،غم وغصه هامو فراموش میکنم،الانم دارم میخندم تا مامانم بخنده....

ولی اون هنوز داره گریه میکنه...!!
دیدگاه ها (۲۱)

تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو/ تو شدی زندگی من ، همه ...

ﺧﻠﻖ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺭﺍ ﯾﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪﮐﺎﺵ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭ...

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر سخـــــــــــته ...

بـبـار بـارون کـه ایـنجــا شـکل زنــدونـه ببـار بـارون دل ب...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[۱۷]تا اینکه دید ا/ت آروم چشماشو باز میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط