♡عشق مافیایی♡
♡عشق مافیایی♡
پارت ۲
ویو ات:
سوار ھواپیما شدم خیلی خستہ بودم پس خوابیدم تا اینکہ رسیدیم
از ھواپیما کہ پیادہ شدم یہ نفس عمیق از سر شادی و آزادی کشیدم
توی حال و ھوای خودم بودم کہ یہ پسرہ کہ تماما سیاہ پوشیدہ بود و ماسک زدہ بود بھم خورد و من افتادم زمین. بلند کہ شدم چند بار تعظیم کرد و ببخشید گفت و دوید و رفت.
بخدا کہ اسکل بود. انگار اومدہ ختم
رفتم خونہ ی لیا اونم با روی باز ازم استقبال کرد
بعدش یہ عالمہ نصیحتم کرد کہ اینجا باید مراقب خودم باشم و............
ات:' باشہ بابا فہمیدم'
داشتم میرفتم سمت اتاق خودم کہ لیا گفت:راستی.........اممممم........امشب دوست پسرم میاد
ات:"خب؟
لیا:"خب گفتم....... اممممم........اگہ شب صدای نالہ شنیدی نگران نشی(با لبخندی از سر خجالت)
ات :"اوہ اوہ میبینم کہ اینسری بیشتر پیش رفتید
لیا:"(با جدیت)نہ نہ نہ اینسری کاملا جدیہ نامزد کردیم
دیگہ حوصلہ ی بحث کردن رو نداشتم پس سر تکون دادم و بہ گفتن مبارک باشہ اکتفا کردم
رفتم رو تختم و بہ سرعت خوابم برد
فردا..........
شرطا نریسدہ اما گذاشتم
شرط ۵ لایک و ۳ کامنت
پارت ۲
ویو ات:
سوار ھواپیما شدم خیلی خستہ بودم پس خوابیدم تا اینکہ رسیدیم
از ھواپیما کہ پیادہ شدم یہ نفس عمیق از سر شادی و آزادی کشیدم
توی حال و ھوای خودم بودم کہ یہ پسرہ کہ تماما سیاہ پوشیدہ بود و ماسک زدہ بود بھم خورد و من افتادم زمین. بلند کہ شدم چند بار تعظیم کرد و ببخشید گفت و دوید و رفت.
بخدا کہ اسکل بود. انگار اومدہ ختم
رفتم خونہ ی لیا اونم با روی باز ازم استقبال کرد
بعدش یہ عالمہ نصیحتم کرد کہ اینجا باید مراقب خودم باشم و............
ات:' باشہ بابا فہمیدم'
داشتم میرفتم سمت اتاق خودم کہ لیا گفت:راستی.........اممممم........امشب دوست پسرم میاد
ات:"خب؟
لیا:"خب گفتم....... اممممم........اگہ شب صدای نالہ شنیدی نگران نشی(با لبخندی از سر خجالت)
ات :"اوہ اوہ میبینم کہ اینسری بیشتر پیش رفتید
لیا:"(با جدیت)نہ نہ نہ اینسری کاملا جدیہ نامزد کردیم
دیگہ حوصلہ ی بحث کردن رو نداشتم پس سر تکون دادم و بہ گفتن مبارک باشہ اکتفا کردم
رفتم رو تختم و بہ سرعت خوابم برد
فردا..........
شرطا نریسدہ اما گذاشتم
شرط ۵ لایک و ۳ کامنت
- ۲۳.۷k
- ۲۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط