{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوزم تب دست تو چیدنی است

هنوزم تب دست تو چیدنی است
غزل در هوای تو روییدنی است
هنوزم دلم محو چشمان توست
که این حادثه تا ابد دیدنی است
نجیبی و نبض دلم دست توست
نباشی، دلم بی تو پژمردنی است
فقط با تو اینگونه من شاعرم
فقط با تو این شعرها ماندنی است
من عمریست چشم تو را زیستم
هنوزم هوای تو باریدنی است
مرا تا به درگاه دریا ببر
مرا تا به آنجا که دل بردنی است
تو سهم منی ، من نصیب توام
بهارا! تو باشی خزان رفتنی است ...
دیدگاه ها (۳)

از زمزمه ی عشق تو لبریز شدماشکی شدم از چشم تو سر ریز شدمتو خ...

خسته‌تر از پروانهسالهاستگٍردِ رؤیاهای سرخ باغچه‌ی خویش پر می...

چقدر باید بگذردتا آدمی بوی تن کسی راکه دوست داشته از یاد ببر...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط