مخفیانه

مخفیانه

به من سعادتِ مُردن در آشیانه نداد
مرا تدارکِ تدفینِ مخفیانه نداد

به نزدِ قُطبِ دراویش و رقصِ چرخانی-
به من اجازه یِ یک رقصِ صوفیانه نداد

مرا به کامِ لبِ عشق می کشید اما-
ز بوسه هایِ زمین گیرِ وحشیانه نداد

به پیشِ روی زلیخا که عشق-آزار است-
به جایِ معجزه یِ عشق، تازیانه نداد

درخت از تبر و اره ها هراسش نیست
چرا نشانیِ آنرا به موریانه نداد؟

به دستِ نابلدان باغِ عشق، پژمرده-است
چرا به دستِ من این عشقِ ناشیانه نداد؟
#حسین_حیدری "رهگذر"

مجموعه هشتم
مرگبار(فصل اول)

#عاشقانه #نوشته_عاشقانه #هنر #خلاقیت #ایده #عکس_نوشته #wallpaper #جذاب #رمضان_کریم🌙🌹🍃
دیدگاه ها (۲)

مرز پشیمانیبا این همه دلتنگی، از من تو گریزانیراهت به کجا اف...

تَک

قرنطینهبینِ ایام به تنهاییِ آدینه شدمکلِ هر هفته در آدینه قر...

خالیعمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبرمگنج در دستِ خودم بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط