{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه رفتم...

راه رفتم...
بغض کردم...
زیر باران ترشدم...
هی به یاد آوردمت...
ویران و ویران‌تر شدم...
یادم آمد خاطراتی را که با هم داشتیم...
هی پریشان‌تر...
پریشان‌تر...
پریشان‌تر شدم...
دیدگاه ها (۱۸)

#خاص #بینظیر

‍ خردادِ عزیز!خوش آمدی...با این که می‌دانم در کوله‌ات، چیزی ...

#و منبه پایان خوشِ قصه باور دارم!

دلگرمی یعنیشش دانگِ آغوشت    بخورد تا ابد به نامم

ارباب منPart9لیا:از خجالت سرخ شدم ارباب هم نشسته بود روی تخت...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۷ ویو هانیل از خواب بیدار شدم و رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط