که یهو گوشی ات زنگ میخورهحالا وسط عشق و عاشقی چه وقت زنگ
که یهو گوشی ات زنگ میخوره(حالا وسط عشق و عاشقی چه وقت زنگ زدن بود😐)
-کیه
+بنظر خودت کیه بابامممم(کلافه)
بله
ب ات: سلام دخترم ما با بابای جنکوک تصمیم گرفتیم که ۳ روز دیگه ازدواج کنید همون جا هم وسایل عروسیتون رو بگیرید(قط کرد)
-چی میگه
+وایی بابام خیلی عصبیم میکنههه
-😐
+قیافتو اینجور برای من نکن
-باشه حالا بگو چی میگه
+میگه که ۳ روز دیگه عروسیمونه و باید همین جا لوازم عروسی رو بگیریم
-دیگه چیزی نگفت
+بدون اینکه خدافظی قط کنه چیزی نگفت
-هههههههههه(میزنه زیر خنده)
+زهر مار بلند شو بریم خرید(پوکر فیس)
-خریدددد؟
+خرید برای عروسی دیگه
-اکی
+وای حواسم کجاست ما که حاضریم بیا بریم
-واقعا که😐
ویو ات
با کوک از اتاقمون بیرون امدیم رفتیم سمت اسانسور که گفتم....
+جنکوک میشه...
-نه(سرد)
ویو ات
هم میخواستم بگم میشه با اسانسور نریم که خیلی سرد گفت نه حتی نزاشت حرفم کامل بشه واقعا خیلی سرد باهام رفتار مرد یه لحظه گفتم اون جنکوک کجا رفت که یهو اسانسور اومد بالا
-نمیای؟
+چرا میام
-دکمه آسانسور رو میزنم
+باشه
ویو کوک
دیدم ات رفته یه گوشه وایساده و معذب شده سرش هم پایین بود که
از کمرش گرفتم و به سمت خودم اوردمش
ویو ات
رفته بودم یه سمت اسانسور خیلی معذب شده بودم که دیدم کوک از کمرم گرفت و به سمت خودش آورد با تعجب نگاهش کردم که گفت
-چیه اجازه ندارم
+ا.. ا.. آسانسور وایساد بیا
-هه چطور حرف رو میپیچونه (زیر لبش میگه)
ادامه دارد🍒
-کیه
+بنظر خودت کیه بابامممم(کلافه)
بله
ب ات: سلام دخترم ما با بابای جنکوک تصمیم گرفتیم که ۳ روز دیگه ازدواج کنید همون جا هم وسایل عروسیتون رو بگیرید(قط کرد)
-چی میگه
+وایی بابام خیلی عصبیم میکنههه
-😐
+قیافتو اینجور برای من نکن
-باشه حالا بگو چی میگه
+میگه که ۳ روز دیگه عروسیمونه و باید همین جا لوازم عروسی رو بگیریم
-دیگه چیزی نگفت
+بدون اینکه خدافظی قط کنه چیزی نگفت
-هههههههههه(میزنه زیر خنده)
+زهر مار بلند شو بریم خرید(پوکر فیس)
-خریدددد؟
+خرید برای عروسی دیگه
-اکی
+وای حواسم کجاست ما که حاضریم بیا بریم
-واقعا که😐
ویو ات
با کوک از اتاقمون بیرون امدیم رفتیم سمت اسانسور که گفتم....
+جنکوک میشه...
-نه(سرد)
ویو ات
هم میخواستم بگم میشه با اسانسور نریم که خیلی سرد گفت نه حتی نزاشت حرفم کامل بشه واقعا خیلی سرد باهام رفتار مرد یه لحظه گفتم اون جنکوک کجا رفت که یهو اسانسور اومد بالا
-نمیای؟
+چرا میام
-دکمه آسانسور رو میزنم
+باشه
ویو کوک
دیدم ات رفته یه گوشه وایساده و معذب شده سرش هم پایین بود که
از کمرش گرفتم و به سمت خودم اوردمش
ویو ات
رفته بودم یه سمت اسانسور خیلی معذب شده بودم که دیدم کوک از کمرم گرفت و به سمت خودش آورد با تعجب نگاهش کردم که گفت
-چیه اجازه ندارم
+ا.. ا.. آسانسور وایساد بیا
-هه چطور حرف رو میپیچونه (زیر لبش میگه)
ادامه دارد🍒
- ۵.۳k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط