part عشق پنهان
part38 عشق پنهان
《ویو جونگ کوک》
گوشیم زنگ خورد پدرم بود
جونگ کوک: الو سلام بابا
پ جونگ کوک: سلام پسرم
جونگ کوک: چیشد میتونیم الان برگردیم؟
پ جونگ کوک: اره راستی فقط اونا به عارت تو حمله کردن خوب شد که گفتم برین
جونگ کوک: چی؟ واقعا آلان حال شما خوبه ؟
پ جونگ کوک: آره حال من و مادرت خوبه الان میتونید برگردید ولی بازم مراقب باشید سوهو آدمی نیست که به راحتی ول کن این موضوع رو راستی گفتم که عمارت رو مثل روز اولش کنن آلان دیگه میتونید برگردید
جونگ کوک: باشه پس بلیط رو برای فردا میگیرم
پ جونگ کوک : باشه خدافظ
جونگ کوک : خدافظ
《ویو ات》
وقتی داشتم میرفتم صدای زنگ گوشی جونگ کوک اومد برگشتم و فال گوش وایستادم گفت که برای فردا بلیط میگره خیلی خوشحال شدم فقط میمونه یک نقشه که از دستش فرار کنم سریع از اونجا رفتم که نفهمه فال گوش وایستادم .
نویسنده: اون روز همه مثل اون هفته گذشت ات و جونگ کوک هردو باهم سرد رفتار میکردن با این تفاوت که جونگ کوک واقعا عاشق ات بود و براش سخت بود که سرد رفتار کنه ولی ات خیلی راحت باهاش سرد رفتار میکرد
《ویو ات فردا》
از خواب بیدار شدم جونگ کوک خواب بود بلند شدم
ات: امروز باید برگردیم《خوشحال》
جونگ کوک: پس فال گوش وایستاده بودی《چشماش بسته بود》
ات: یااا تو بیداری《خنده ی مصنوعی》من فکر کردم خوابی
《ویو جونگ کوک》
چشمام رو باز کردم
جونگ کوک: از کی تا حالا فال گوش وایمیستی ؟《سرد》
《ویو ات》
یه جورایی لجم میگرفت که باهام سرد شده بود البته منم باهاش سرد شدم
ات: هر وقت دلم بخواد فال گوش وایمیستم《چشم غره》
《ویو جونگ کوک》
گوشیم زنگ خورد پدرم بود
جونگ کوک: الو سلام بابا
پ جونگ کوک: سلام پسرم
جونگ کوک: چیشد میتونیم الان برگردیم؟
پ جونگ کوک: اره راستی فقط اونا به عارت تو حمله کردن خوب شد که گفتم برین
جونگ کوک: چی؟ واقعا آلان حال شما خوبه ؟
پ جونگ کوک: آره حال من و مادرت خوبه الان میتونید برگردید ولی بازم مراقب باشید سوهو آدمی نیست که به راحتی ول کن این موضوع رو راستی گفتم که عمارت رو مثل روز اولش کنن آلان دیگه میتونید برگردید
جونگ کوک: باشه پس بلیط رو برای فردا میگیرم
پ جونگ کوک : باشه خدافظ
جونگ کوک : خدافظ
《ویو ات》
وقتی داشتم میرفتم صدای زنگ گوشی جونگ کوک اومد برگشتم و فال گوش وایستادم گفت که برای فردا بلیط میگره خیلی خوشحال شدم فقط میمونه یک نقشه که از دستش فرار کنم سریع از اونجا رفتم که نفهمه فال گوش وایستادم .
نویسنده: اون روز همه مثل اون هفته گذشت ات و جونگ کوک هردو باهم سرد رفتار میکردن با این تفاوت که جونگ کوک واقعا عاشق ات بود و براش سخت بود که سرد رفتار کنه ولی ات خیلی راحت باهاش سرد رفتار میکرد
《ویو ات فردا》
از خواب بیدار شدم جونگ کوک خواب بود بلند شدم
ات: امروز باید برگردیم《خوشحال》
جونگ کوک: پس فال گوش وایستاده بودی《چشماش بسته بود》
ات: یااا تو بیداری《خنده ی مصنوعی》من فکر کردم خوابی
《ویو جونگ کوک》
چشمام رو باز کردم
جونگ کوک: از کی تا حالا فال گوش وایمیستی ؟《سرد》
《ویو ات》
یه جورایی لجم میگرفت که باهام سرد شده بود البته منم باهاش سرد شدم
ات: هر وقت دلم بخواد فال گوش وایمیستم《چشم غره》
- ۸.۰k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط