{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان درکوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان درکوچه دیدم بی وفای خویش را

بازگم کردم زشادی دست و پای خویش را

گفته بودم بعد ازاین باید فراموشش کنم

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را


>_<
دیدگاه ها (۵)

سخت است دلم پیش تو باشد تو نباشیاحساس غزل خوان تو باشد تو نب...

بی هیچ صدائی می آیندزمانی که نمی دانیدر دلت یک مزرعه آرزو می...

وعده وئردین گله جکسن سئوگیلیمساچلاریمی هوره جکسن سئوگیلیممنل...

صبح اول وقت چرا میرین رو مخ؟خو عزیزمن یه ذره شعور بد نیست ظر...

قرارداد با قلب

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[20] وقتی سرم رو بالا آوردم دیدم تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط