قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[20]
قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[20]
وقتی سرم رو بالا آوردم دیدم تهیونگ داره نگام میکنه تو شک بودماینجا چیکار میکرد خواستم چیزی بگم که انگشت های کشیده اش جلوی روی لبم گذاشتن و لب زد :
_ هیس هیچی نگو همینجوری بمون *جدی ،سرد*
+باشه *ارزش، آروم *
دیگه هیچی نگفت دست هاش دور کمرم رو گرفتن بغلم کرد دستم روی سینه اش گذاشتم حس گرما آرامش جوری بود که چشمام گرم شده بخواب رفتم احساس گرما خفگی داشتم دیدم محکم بغلم کرد هرکاری کردم دست هاش رو باز کنم نشده پس تصمیم گرفتم صداش کنم
+تهیونگ بیدار شو *آروم ، لزرش*
دیدم داره مردمک چشمامو آروم تکون خورد دست هاش شل شده بلند شدم رفتم سمت حمومه با سرعت در رو بستم رفتم سمت اینه دیدم صورتم گل انداخته سریع شیر آب رو باز کردم آب زدم به صورتم توجه خواصی نکرد که تمام مدت تهیونگ بیدار بود داشت دید چطور دیود رفت سمت حمومه ا/ت همینجوری مسواک میزده و روتین پوستی شو انجام میداد بعد از کارهاش اومد بیرون رید تهیونگ نشسته روی تخت بهش زل زده خواست سوالی بپرسه تهیونگ لب زد ؛
_ قرار بود حرف بزنیم *سرد ، جدی *
+ آره درباره چی ؟*اروم ، کنجکاوی*
_ به کمک ات احتیاج دارم باید تقش نامزدم رو بازی کنی *سرد ، جدی *
+ یعنی چی؟ من اگه قبول نکنم چی ؟*جدی *
_ هوم به خودت بستگی داره که جنازه بابات بردارت ها یا رفیق صمیمی تو ببینی اگه قبول نکنی پس مجبوری دارلینگ کوچولو *پوزخند، سرد ، جدی *
+ اگه قبول کنم آسیب که نمی بیبند که؟*ترس ، جدی *
_ نه خیالت راحت *سرد ، جدی *
+ پس قبوله *جدی*
_ باید نقش بازی کنیم که عاشق همیم *جدی ، پوزخند،
سرد*
+ اوکی حله اگه گند بزنم چی ؟*جدی ، آروم *
_ هوم تنبیه میشی *بی حوصله، جدی ، سرد *
بعد از حرفش هیچی حرفی نزدم دیدم چطور از تخت بلند شده با قدمهای استوار از اتاق خارج شده بازم سکوت اتاق احساس سردی میگرد اینگار بود اتاق گرم ولی حالا سکوت سرد ترسناک بود برام نمی دونم چرا ولی نباید عاشقش شم قول میدمبه خودم
اه سرم درد گرفته اینقدر فکر کروم بهتره برمپایین برای خودم صبحونه درست کنم با آرامش در اتاق رو باز کردم رفتم از پله پایین رفتم سمت آشپزخونه حرکت کردم تا چیزی درست کنم برای صبحونه عمارت زیادی خلوت بود داخلش بیرون کلی بادیگارد بود پس نه اونقدر ها پس با آرامش آشپزی کردم بردم روی میز شروع کردم به خوردن توجه جمع شده که تهیونگ رفت سرکار پس دیر وقت قرار بیاد تا اون موقع می تونم خودم رو سرگرم کنم پس تصمیم گرفتم فلیم ببینم سریع میز صبحونه رو جمع کردم رفتم نشیمن روی کاناپه نشستم تلویزیون رو روشن کردم یه فلیم گذاشتم خوراکی هم آورده بودم نشستم فلیم دیدم خوراکی خوردم تا اینکه فلیم تمومه شده دیدمساعت ۹ شده از ساعت ۷ نشسته بودم تا الان جقدر زود گذشته سریع بلند شدم تلویزیون رو خاموش کردم ظرف ها رو جمع کردم جارو زدم رفتم سمت پله ها بالا حرکت کردم به اتاقم یه کتاب برداشتم تا خودم رو سرگرم کنم .....[ادامه دارد]
سلاممم فک کنم زیادی بد نوشتم هی
ولی بلخره تونستم طولانی بنويسم اومید وارم خوشتون بیان ممنون از حمایت هاتون 🤓👌
بریم سراغ پارت بعد آماده ای ؟👾
وقتی سرم رو بالا آوردم دیدم تهیونگ داره نگام میکنه تو شک بودماینجا چیکار میکرد خواستم چیزی بگم که انگشت های کشیده اش جلوی روی لبم گذاشتن و لب زد :
_ هیس هیچی نگو همینجوری بمون *جدی ،سرد*
+باشه *ارزش، آروم *
دیگه هیچی نگفت دست هاش دور کمرم رو گرفتن بغلم کرد دستم روی سینه اش گذاشتم حس گرما آرامش جوری بود که چشمام گرم شده بخواب رفتم احساس گرما خفگی داشتم دیدم محکم بغلم کرد هرکاری کردم دست هاش رو باز کنم نشده پس تصمیم گرفتم صداش کنم
+تهیونگ بیدار شو *آروم ، لزرش*
دیدم داره مردمک چشمامو آروم تکون خورد دست هاش شل شده بلند شدم رفتم سمت حمومه با سرعت در رو بستم رفتم سمت اینه دیدم صورتم گل انداخته سریع شیر آب رو باز کردم آب زدم به صورتم توجه خواصی نکرد که تمام مدت تهیونگ بیدار بود داشت دید چطور دیود رفت سمت حمومه ا/ت همینجوری مسواک میزده و روتین پوستی شو انجام میداد بعد از کارهاش اومد بیرون رید تهیونگ نشسته روی تخت بهش زل زده خواست سوالی بپرسه تهیونگ لب زد ؛
_ قرار بود حرف بزنیم *سرد ، جدی *
+ آره درباره چی ؟*اروم ، کنجکاوی*
_ به کمک ات احتیاج دارم باید تقش نامزدم رو بازی کنی *سرد ، جدی *
+ یعنی چی؟ من اگه قبول نکنم چی ؟*جدی *
_ هوم به خودت بستگی داره که جنازه بابات بردارت ها یا رفیق صمیمی تو ببینی اگه قبول نکنی پس مجبوری دارلینگ کوچولو *پوزخند، سرد ، جدی *
+ اگه قبول کنم آسیب که نمی بیبند که؟*ترس ، جدی *
_ نه خیالت راحت *سرد ، جدی *
+ پس قبوله *جدی*
_ باید نقش بازی کنیم که عاشق همیم *جدی ، پوزخند،
سرد*
+ اوکی حله اگه گند بزنم چی ؟*جدی ، آروم *
_ هوم تنبیه میشی *بی حوصله، جدی ، سرد *
بعد از حرفش هیچی حرفی نزدم دیدم چطور از تخت بلند شده با قدمهای استوار از اتاق خارج شده بازم سکوت اتاق احساس سردی میگرد اینگار بود اتاق گرم ولی حالا سکوت سرد ترسناک بود برام نمی دونم چرا ولی نباید عاشقش شم قول میدمبه خودم
اه سرم درد گرفته اینقدر فکر کروم بهتره برمپایین برای خودم صبحونه درست کنم با آرامش در اتاق رو باز کردم رفتم از پله پایین رفتم سمت آشپزخونه حرکت کردم تا چیزی درست کنم برای صبحونه عمارت زیادی خلوت بود داخلش بیرون کلی بادیگارد بود پس نه اونقدر ها پس با آرامش آشپزی کردم بردم روی میز شروع کردم به خوردن توجه جمع شده که تهیونگ رفت سرکار پس دیر وقت قرار بیاد تا اون موقع می تونم خودم رو سرگرم کنم پس تصمیم گرفتم فلیم ببینم سریع میز صبحونه رو جمع کردم رفتم نشیمن روی کاناپه نشستم تلویزیون رو روشن کردم یه فلیم گذاشتم خوراکی هم آورده بودم نشستم فلیم دیدم خوراکی خوردم تا اینکه فلیم تمومه شده دیدمساعت ۹ شده از ساعت ۷ نشسته بودم تا الان جقدر زود گذشته سریع بلند شدم تلویزیون رو خاموش کردم ظرف ها رو جمع کردم جارو زدم رفتم سمت پله ها بالا حرکت کردم به اتاقم یه کتاب برداشتم تا خودم رو سرگرم کنم .....[ادامه دارد]
سلاممم فک کنم زیادی بد نوشتم هی
ولی بلخره تونستم طولانی بنويسم اومید وارم خوشتون بیان ممنون از حمایت هاتون 🤓👌
بریم سراغ پارت بعد آماده ای ؟👾
- ۱۹۸
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط