{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸( عشق فراموش نشده)

پارت ۸( عشق فراموش نشده)

ویو ا ت

با خودم گفتم اون از کجا میخواد بدونه پس بردمش لیا رو خونه خودم و بعدش خوابوندمش و خودمم رفتم خوابیدم که یهو ساعت ۴ صبح زنگ در زده شد دلم میخواست اون ادم رو بکشممم اخه ساعت ۴ صبح؟؟ اصن نگاه به ساعت کرده
بزور پاشدم رفتم درو باز کردم که دیدم بله
( خب به نظرتون کیه؟😂😐)
مامانمه و بابام

+ سلام مامان بابا شما ادرس خونه منم از کجا اوردین

م ت . دخترم بزار اول بیام بعد منو بیرون کن بعد مگه من نمیتونم ادرس خونه دخترمو داشته باشم؟؟

+ خب چرا نرفتین هتل اونجا که راحتتره
( خب یه نکته بگم که ا ت از مامانه بعدش میاد چون مامان واقعیش نیست مامان واقعیش وقتی ۲ سالش بوده رفته و نامادریش بزرگش کرده
ولی نامادریش خیلیم بد نیست)

م ت . هوفف باشه صبح میریم
پ ت . چیه برا چی باید بریم اصن؟؟؟
یعنی من نمیتونم بیام خونه دخترم ؟ یا چیه منتظری مادر واقعیت بیاد خونه ات ها؟؟؟؟
حرف بزن دیگهه
ا ت :..........
.
.
.

اگه لایک میکنین و کامنت میزارین من شرط نزارم ولی اگه نمیکنین من بزارم

خبببب چطوررر بودد؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱۷)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

پارت. 29

سناریو مایکی پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط