{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- بابای رفیقم می میره، سر قبرش خرما می گذاره. می ره نیم س

- بابای رفیقم می میره، سر قبرش خرما می گذاره. می ره نیم ساعت بعد می یاد، می بینه بشقاب خالیه! رو قبر پدرش می زنه و می گه «بابا اگه گشنه ای، برات فلافل بگیرم!»
دیدگاه ها (۱)

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

ری اکشن نویسی مای هیرو آکادمی

دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آ...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

#معشوقه_آلفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط