{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 83 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


ات : بلند شو تنبل پاشو ... هر سمته به مکانی به اسم آشپز خانه قدم برداشتن بیونگ سو سری تکون داد و به رفتن تا خیره بود ...
جونکوک: امم ازم نمی پرسی که من می هستن
بیونگ سو از روی مبل پایین سر خورد و روی زمین نشست
بیونگ سو : من ... نه من همه چیو می‌دونم ... یادت میاد اونی که دست یار اون دختر لباس صورتی کی بود
جونکوک چینی میان ابرو هایش نشست و بعد از کلی فشار رو ذهنش به یاد آورد و با لبخند تکیه اش را از روی مبل گرفت و گفت
جونکوک: آهان درست میگی ...
بیونگ سو با اخم گفت .... بیونگ سو : چرا نیومدی که دوچرخه رو بدم
جونکوک: بیخیال یه هدیه از طرف من بود
بیونگ سو : ولی دوچرخه من کجاست من خیلی دوسش داشتم
جونکوک: دادم که درستش کنن
بیونگ سو : ممنون ......
ات: آقایون .... شام حاضره
بیونگ سو و جونکوک هر دو از روی مبل بلند شدن و همراه ات وارد آشپزخانه شدن بعد از نشستن روی صندلی هایشان مشغول خوردن شدن ... یورا آرنج هایش را روی میز قرار گرفت و چشم دوخته به جونکوک....... یورا : خب نگفتی کارات چیه روزا وقت داری
جونکوک مقداری غذا ای که تو دهانش بود را قورت داد و گفت ....
جونکوک: دبیرستان تو هیوسان رو که میدونی مدیریت اونجا رو به خنده دارم و گاهی هم به شرکت سر میزنم .... بیونگ سو : باورش سخته تو صاحبه یه دبیرستان هستی واو
ات با زدن پا به پا بیونگ سو ... و داد بیشتر از دهن بیونگ بیرون رفت سوهی با عصبانیت گفت ... سوهی: بی‌ادب
بیونگ سو : مادر مگه من چیکار کردم
گریه الکی سر داد و سرش را روی میز گذاشت جونکوک با خنده به آن صحنه نگاه میکرد و آروم زمزمه کرد ... ( هنوزم از این محبت ها وجود دارن ) .... سوهی بعد از برداشتن کمی غدا برو روی چاپستیک تو بشقاب جونکوک گذاشت و با لحن مهربان گفت ....
سوهی: جونکوک بیا کمی رولت تخمه مرغ و سبزیجات بخور
ات: خاله کاشکی تو همون بشقاب جلو جونکوک میگذاشتی
جونکوک زود و چابک گفت ... جونکوک ؛ نه نه اصلا هیچ اشکالی نداره .... نگاهش افتاد رو بشقاب جلو اش لبخند غمگینی رو لب هایش نقش بست و گفت .... جونکوک: تو زندگیم هیچ کس تا این حد بهم محبت نکرده بود این رولت خوشمزه .. بابتش ممنونم
سوهی با لبخند گفت .... سوهی: میتونی خاله صدام کنی
تیله های مشکی اش سمته دختری که کنارش نشسته بود چرخید آن دختر با کلی دیدن در آن چشم های فهمیده که تا چه حد این پسر تنها بود
می‌دونم کم بود ولی تا شب نشده ده پارت آپ میشه
دیدگاه ها (۳۸)

رفیقم نگران نباش این روز ها هم میگذره چون کای پیش ته @mo_jm

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 82 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷات : واقعا شما همو میش...

شرط 50 کامنت بزار ببینم فالوورای من تا چه حد این فیکو دوست د...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط