یادتان هست گفته بودم که دل ناقابلم غزل شده است

یادتان هست گفته بودم که ، دل ناقابلم غزل شـــــده است
تازگی این خروس بدآواز ، سر این کوچه بی محل شده است
صندلی را بیار نزدیکم ، تا کسی نشنود صدای دلــــــــــــم
داستان من وشما بانو ، مدتی می شود که حل نشده است
حجرسواد نگاه شما شده بتــــــــــــــــــــخانه تخیل مـــن
مرغ احساس من نمی ترسد، بت رویائیش هبـــل شده است
دیشب او در سر دوراهی غم راه خود را دوباره کج می کــرد
عین فرمانتان به جان شما ، بی کم وکاستی عمل شده است
آسمان گرچه با دلم قهر است ، روی حِسّم ستـــــاره می ریزد
ماه وبرجیس ومشتری با من ، زهره دیوانه زحل شــــده است
کهنه مرد خیال من یک شب ، سفره رمــــــــل خویش را وا کــند...
آن قدر گفت وگفت بالاخره ، که گرفتار صد هچـــل شــده است
ای پریسای بی باک هرشب من ، شرح حالم شمـــا که می دانی
این دل هرشب که میگذردعلارقم میل شما تازگی بدتر از اجــــل شده است

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

متحرکوقتی تمام ساحل چشم تو بارانی استاحساس من زخمی تر از دری...

گرپشت سکوت این پنجره ی باران زده ام بگشایم؛ توچه دانی که چه ...

شبتون بخیر و مهتابی و دلتون گرم و آفتابی ...شب بر همه ی دوست...

کاش میشد دستانت رابرایم واکنی کاش میشد بامحبت منوتواغوشت جاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط