ک مرد مسلمان میرود خواستگاری یک زن مسلمان
يک مرد مسلمان میرود خواستگاری یک زن مسلمان
زن: من را میخواهی؟ اگر من بلد نباشم چطور لباس بدوزم
غذا بپزم و اتوو کنم
باز هم من را میخواهی؟
مرد: آیا بلد هستی نماز بخوانی؟ آیا خدای بزرگ و با شکوه را می پرستی بدون اینکه شریکی برایش قرار دهی؟
آیا زکات میدهی ایا از خداوند میترسی؟
زن: آری من روزانه نماز میخوانم و خدا را دوست دارم شریکی هم برایش قرار نمیدهم و هرگاه که بتوانم صدقه هم میدهم و آن کسی که ازش میترسم تنها خدا است و بس.
مرد: با لبخندی زیبا و دلنشین این کافی است برای من. من میخواهم که نصف دینم باشی نه خدمتکارم
زن: من را میخواهی؟ اگر من بلد نباشم چطور لباس بدوزم
غذا بپزم و اتوو کنم
باز هم من را میخواهی؟
مرد: آیا بلد هستی نماز بخوانی؟ آیا خدای بزرگ و با شکوه را می پرستی بدون اینکه شریکی برایش قرار دهی؟
آیا زکات میدهی ایا از خداوند میترسی؟
زن: آری من روزانه نماز میخوانم و خدا را دوست دارم شریکی هم برایش قرار نمیدهم و هرگاه که بتوانم صدقه هم میدهم و آن کسی که ازش میترسم تنها خدا است و بس.
مرد: با لبخندی زیبا و دلنشین این کافی است برای من. من میخواهم که نصف دینم باشی نه خدمتکارم
- ۵۸۴
- ۱۱ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط