دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۵۳
سئوک : (به جونگ کوک اشاره میکنه) نمیدونه ؟
تهیونگ : شک کرده
سئوک : پس مراقبش باش
تهیونگ : هی (بازوی سئوک رو گرفت و با خودش به یه جای خلوت برد) من نمیدونم سانی چی به شما داده یا چی گفته . که با اینکه همتون توی زمان رابطهمون حضور داشتین اینجوری دروغاشو باور کردین .(دهن سئوک رو محکم میگیره و همونجوری سرش رو به دیوار میکوبه) آخرین بارت باشه اسم ههجین رو میاری . به تو هیچ ربطی نداره من باهاش چیکار میکنم . حتی بکشمش کی جلومو گرفته ؟ تو ؟؟
سئوک : اون بچه نصفه جونه . مینسو هرشب اونو به قصد کشت میزنه . اگه واقعا اون هیولایی که سانهرو میگه نیستی چرا نمیای ههجین عزیزت رو نجات بد_
《تهیونگ هلش داد روی زمین . فکر اینکه انقدر ظالمانه ههجین رو تنها گذاشته و جاسوسیای سئوک و تمام اون ماجرای گذشته که حالا دوباره زنده شدن عصبیش کرده بود . انقدری که ممکن بود تو همین لحظه گرگش بیرون بیاد و سئوک رو تیکه تیکه کنه . سئوک روی زمین اوفتاد . تهیونگ اومد بالا سرش و با مشت های محکم انقدر بهش ضربه زد که دستاش و لباسش خونی شد . سئوک که میخواست از خودش دفاع کنه هم چهارتا مشت و لگد میزد ولی نمیتونست در برابر تهیونگ پیروز بشه . سئوک از حال رفت . جای شکستگیه شونش سر دعواش با مینسو درد میکرد دردی که یادآور روزی که ههجین رو تنها گذاشت بود .لباسش کمی خونی شده بود . نفس نفس میزد و یکم بهتر از قبل بود حداقل دیگه عصبانی نیست . گوشهی ابروش زخم شده بود . و از بینیش خون میومد . با سر آستیناش اون خونو پاک کرد و سعی کرد مخفیش کنه تا جونگ کوک چیزی نفهمه . آقای یون اون دوتا رو برگردوند بیمارستان . تهیونگ با بهونهی زمین خوردن پیش پرستارا بود . و جونگ کوک تو اتاق بستری》
ویو پیش پرستارا :
《بخاطر درد شونش زخم ابروش و همون خون دماغ شدن . اونجا بود . پرستار زخم ابروش رو تمیز کرد . و روشو چسب زد از اون ور شونهی تهیونگ .. فکر میکرد فقط درده ولی مثل اینکه سئوک اون زخم نچندان قدیمی رو باز . پس مجبور شدن پانسمانش کنن . بعد چند دیقه کارش تموم شد و برگشت به اتاقشون . جونگ کوک سریع جلو رفت بدون توجه به گچ پاش خواست راه بره》
تهیونگ : هیی کوک پات درد میگیره بشین همونجا
جونگ کوک : (توجهی به حرف تهیونگ نکرد و لنگ لنگ کنان اومد و جلوی تهیونگ ایستاد) تو سئوک رو میشناختی ؟
تهیونگ : اون اینهمه مدت جاسوسیه مارو میکرد .
اینو حتما ببین دخترام
https://wisgoon.com/v/EWICND9UTO
فیک تهکوک /پارت ۵۳
سئوک : (به جونگ کوک اشاره میکنه) نمیدونه ؟
تهیونگ : شک کرده
سئوک : پس مراقبش باش
تهیونگ : هی (بازوی سئوک رو گرفت و با خودش به یه جای خلوت برد) من نمیدونم سانی چی به شما داده یا چی گفته . که با اینکه همتون توی زمان رابطهمون حضور داشتین اینجوری دروغاشو باور کردین .(دهن سئوک رو محکم میگیره و همونجوری سرش رو به دیوار میکوبه) آخرین بارت باشه اسم ههجین رو میاری . به تو هیچ ربطی نداره من باهاش چیکار میکنم . حتی بکشمش کی جلومو گرفته ؟ تو ؟؟
سئوک : اون بچه نصفه جونه . مینسو هرشب اونو به قصد کشت میزنه . اگه واقعا اون هیولایی که سانهرو میگه نیستی چرا نمیای ههجین عزیزت رو نجات بد_
《تهیونگ هلش داد روی زمین . فکر اینکه انقدر ظالمانه ههجین رو تنها گذاشته و جاسوسیای سئوک و تمام اون ماجرای گذشته که حالا دوباره زنده شدن عصبیش کرده بود . انقدری که ممکن بود تو همین لحظه گرگش بیرون بیاد و سئوک رو تیکه تیکه کنه . سئوک روی زمین اوفتاد . تهیونگ اومد بالا سرش و با مشت های محکم انقدر بهش ضربه زد که دستاش و لباسش خونی شد . سئوک که میخواست از خودش دفاع کنه هم چهارتا مشت و لگد میزد ولی نمیتونست در برابر تهیونگ پیروز بشه . سئوک از حال رفت . جای شکستگیه شونش سر دعواش با مینسو درد میکرد دردی که یادآور روزی که ههجین رو تنها گذاشت بود .لباسش کمی خونی شده بود . نفس نفس میزد و یکم بهتر از قبل بود حداقل دیگه عصبانی نیست . گوشهی ابروش زخم شده بود . و از بینیش خون میومد . با سر آستیناش اون خونو پاک کرد و سعی کرد مخفیش کنه تا جونگ کوک چیزی نفهمه . آقای یون اون دوتا رو برگردوند بیمارستان . تهیونگ با بهونهی زمین خوردن پیش پرستارا بود . و جونگ کوک تو اتاق بستری》
ویو پیش پرستارا :
《بخاطر درد شونش زخم ابروش و همون خون دماغ شدن . اونجا بود . پرستار زخم ابروش رو تمیز کرد . و روشو چسب زد از اون ور شونهی تهیونگ .. فکر میکرد فقط درده ولی مثل اینکه سئوک اون زخم نچندان قدیمی رو باز . پس مجبور شدن پانسمانش کنن . بعد چند دیقه کارش تموم شد و برگشت به اتاقشون . جونگ کوک سریع جلو رفت بدون توجه به گچ پاش خواست راه بره》
تهیونگ : هیی کوک پات درد میگیره بشین همونجا
جونگ کوک : (توجهی به حرف تهیونگ نکرد و لنگ لنگ کنان اومد و جلوی تهیونگ ایستاد) تو سئوک رو میشناختی ؟
تهیونگ : اون اینهمه مدت جاسوسیه مارو میکرد .
اینو حتما ببین دخترام
https://wisgoon.com/v/EWICND9UTO
- ۱.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط