اسیر یونیفرم پوش من

اسیر یونیفرم پوش من
چندپارتی یونمین /پارت ۶

جیمین : فرار کردههههه !!!!(انقدر بلند که بقیه نگهبانا بشنون)
=ای وایی کی قرار بود مراقبش باشه ؟
جیمین : بیخیال اون برید دنبالش بگردین نزارید همینجوری در بره .. ..... هی تو !
=بله ؟
جیمین : ماشین رو آماده کن

《جیمین و بقیه افرادش سوار ماشین شدن و گوشه گوشه‌ی شهر دنبال یونگی گشتن . از اون طرف بقیه کارکنا توی اداره هم داشتن دنبال اون زندانیه فراری میگشتن .... جیمین همینجوری توی خیابونا میگشت . از تمام کوچه ها گذشت . تا به همون مخفیگاه رسید . از ماشین پیاده شد و رفت داخل مخفیگاهی که خودش همین چند ساعت پیش با افرادش ریختن اون تو و یونگی رو دستگیر کردن ... دور و اطراف رو میگشت تا شاید یونگی رو پیدا کنه . که یهو .. همه جا واسش سیاه شد》 

ویو عمارت مین :
یونگی : پیداش کردی
هوسوک : صبر کن ...... آره پیداش کردم !
یونگی : خب . دیگه برو کنار (صندلیش رو به سمت کامپیوتر هل میده که باعث میشه صندلی هوسوک کمی اونور تر بره)
هوسوک : عه‌عه برو اون‌ور من اول پیدا کردم .. (دوباره صندلیش رو هل میده و برمیگرده سر جاش)
یونگی : حالا هرچی . مهم اینه پیداش کردیم
هوسوک : هوفف.. اسمش پارک جیمینه . رئیس پلیس ؟ اوو این جوجه پلیسی که میگی خیلی کارش خوبه
یونگی : اگه کارش خوب بود که نمیشد از اونجا فرار کرد
هوسوک : من از اون زندان نجاتت دادم !
یونگی : حالا هرچی .
هوسوک : خب رئیس پلیس . 30 سالشه پدرش همون مدیر هلدینگ‌پارک همونی که گذاشت از پروژه های نیمه کارش به عنوان سردخونه استفاده کنیم
یونگی : خب کارمون راحت شد
هوسوک : ولی اگه یادت باشه . دوسال پیش دیگه راضی نشد کمکمون کنه . توهم باهاش دعوا کردی کلا روابط کاریتون بهم ریخت
یونگی : خب کارمون سخت شد
هوسوک : یکی از دوستاش کیم نامجون . توی همون اداره کار میکنه . رئیس زندانبانی
یونگی : پس چرا ندیدمش ؟ 
هوسوک : توی زندان اصلیه .. آدرس خونش . خونه پدرش . خونه دوستش . مکان تفریحیش دیگه چیا میخوای بدونی ؟
یونگی : همه اطلاعاتشو واسم بفرست . من باید برم بقیه افرادمو آزاد کنم
هوسوک : اوو خیلی خب باشه

ویو یک ساعت بعد از رفتن یونگی :
"صدای زنگ عمارت"
هوسوک : هوفف باز چیه (کلافه از پشت صندلیش بلند شد عینکش رو در آورد و گذاشت روی میز و به سمت آیفون رفت . با دیدن چهره‌های آشنا که میشد فهمید افراد یونگی بودن در رو براشون باز کرد . رفت طبقه پایین)
هوسوک : وایسید ببینم پس یونگی ؟
£گفتن بعدا میان
هوسوک : اون پسره کیه ؟ ... چی خدای من این همون پلیسس؟
£رئیس گفتن بیاریمش اینجا
هوسوک : چرا انقدر زخمیه ؟
£خیلی مقاومت میکرد مجبور شدیم
هوسوک : ببریدش تو اتاق

------------------------------------
شرط هاش فقط ۱۰ تا بازنشره همین 👺
دیدگاه ها (۱۱)

#معشوقه_آلفا

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

مافیای من

the missing link part²²جونگکوک : بسته ها سالمن ؟چیزیش دست پل...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸صبح روز بعد___________...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟥𝟣 سال و 𝟨 ماه بعد.𝟣 و نیم سال گذشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط