{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بى گمان گاهِ نه چندان دورى

بى گمان گاهِ نه چندان دورى
من نمازى از عشق
روى يك تپه ى مُشرِف به غمت خواهم خواند...

روز خوبى كه دل آبستن يك باران است
و نوارى از نور
بر بلنداى قنوتم جاريست
و فضا از تب احساس زمين ملتهب است
وسكوت...
مثل يك دختر شيرين و لَوند
روى انديشه ي من مى رقصد...

بر لب چشمه ى احساس
وضو مى گيرم
آن گاه...
روي سجاده اى از سبزترين برگ بهار
قامت ياد دل انگيز تو را مى بندم...
و پراز شادى محض
نام زيباى تو را
مثل يك عطر رَوَنده به فضا مى پاشم...

تكه هاى دل من
زير گرماى تو جان مى گيرند
و من از لذت اين خلسه ى ناب
مست از سمفونى تابش تو
مثل يك ذره ى بيتاب و پر از حس عروج...
در فضا چرخ زنان تا دل خورشيد تو خواهم رقصيد

عشق نوشيدن يك جرعه نشستن با تو
موج سوزان عطش را مى رمانَد از من
و من از مستى اين هوشيارى
تا ابد
بى "خود" و با "تو"
سر سجاده ى خود
مى مانم....
*************
photo by me
دیدگاه ها (۶)

وضو می گیرم... صدای تپش های قلبم را نیز می شنوم...حس وحال عج...

ŊaЯg£s ცanσσσ:وضو می‌گیرم... صدای تپش‌های قلبم را نیز می‌شنو...

بار الهی چه شده است این دل ما ؟به کدام دشت پناهنده شده است ا...

من از این فاصله ها. فاصله ها دلگیرمبی تو اینجا چه غریبانه شب...

دختر ایل!دخترایل! یادگار زیبای سرزمین من! اگرچه دیگرصدای لال...

لطف آئینـــــــــــــــــــه بلند است بیا دل بدهیم تا غزل قا...

مریم الله دادیان

سلام! حال همه‌ی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط