در همه آن روزهای تهی
در همه آن روزهای تهی
خود را فریب می دادم
از خواب بر می خواستم
و آن قدر کار می کردم تا از حال می رفتم
مثل همیشه خوب غذا می خوردم
با همکارانم به کافه می رفتم
با برادرانم مثل گذشته به آسودگی می خندیدم
اما کوچکترین تلنگری از سوی آنها کافی بود
تا به تمامی بشکنم....
خودم را گول می زدم
شجاع نبودم ...
احمق بودم
چون فکر می کردم
او بر می گردد ...
به راستی فکر می کردم بر می گردد…
خود را فریب می دادم
از خواب بر می خواستم
و آن قدر کار می کردم تا از حال می رفتم
مثل همیشه خوب غذا می خوردم
با همکارانم به کافه می رفتم
با برادرانم مثل گذشته به آسودگی می خندیدم
اما کوچکترین تلنگری از سوی آنها کافی بود
تا به تمامی بشکنم....
خودم را گول می زدم
شجاع نبودم ...
احمق بودم
چون فکر می کردم
او بر می گردد ...
به راستی فکر می کردم بر می گردد…
- ۱.۰k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط