{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرم هست که آدینه تماشایی بود

خاطرم هست که آدینه تماشایی بود

وقتی از آمدنت،
کوچه چراغان می شد!

ساعتِ خسته،
نفس را به دقایق می باخت

و زمان...
از گلِ لبخندِ تو
شادان می شد!

من در آرایشِ دیدارِ تو،
زیبا بودم

و تو با هر قدم،
از فاصله کم می کردی

سطحِ هشیاری ام...
از سویِ نگاهم می کاست

ناودان خیره به بارانِ خداوندی بود
باد... با رایحه ی خوبِ تو،
غوغا می کرد!

نبض...
در قلبِ خللْ ناکِ زمین،
حس می شد!

و مرا از غمِ پارینه،
مبرا می کرد!

حال... دنیایِ مرا بی تو
خلاء پر کرده ؛

هیچکس بر تنِ لب...
بوسه نمی پوشانَد!

روز و شب...
منتظرِ معجزه ای ملموسم،

که تو را سوی منِ غمزده
برگرداند!

تا کجا زخمِ نفسگیر تو
زخمی تازه ست؟

گیجم از حادثه ی مبهمِ سرگردانی!
غرقِ رویایِ تو،
پایِ نفسم می لنگد...
منگم از خستگیِ این سفر طولانی!

تا که آهنگِ سکوتِ تو
قفس می سازد...

من سراپا غمِ دلواپسی از فردایم
بی تو مانند درختی،
هدفِ پاییزم
که در آماجِ دوصد تخطئه
پابرجایم!

شهرِ من بعدِ فروپاشیِ دل،
جایی نیست...
جز همان کوچه،
که ردی ز تو در خود دارد!
جز همان پنجره
کز موهبتِ لبخندت،
به شکوفاییِ صد خاطره می پندارد!

تا قلم دستِ رها بالِ پریدن دارد
روحِ آفت زده ام
زخمیِ نافرمانی ست!

از تو می گویم و فانوسِ شبم نورانی ست
دیدگاه ها (۱)

و تو آن شعر محالی که هنوزبا دو صد دلهره در حسرتِ آغاز توامچ...

تو آمده ای جان به لب من برسانی من پای تو یک عمر بمانم تو نما...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنچنان مات که یکدم مژه برهم ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ گذری کن که ز غم راهگذر نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط