{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی !

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
دیدگاه ها (۱)

خاطرم هست که آدینه تماشایی بودوقتی از آمدنت،کوچه چراغان می ش...

و تو آن شعر محالی که هنوزبا دو صد دلهره در حسرتِ آغاز توامچ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ گذری کن که ز غم راهگذر نیس...

همه هست آرزویم که ببینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برس...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط