{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳

مثل همیشه پیاده تااونجا رفتم.
بعداز تصادف مامان وبابا دیگه سوار هیچ ماشینی حتی تاکسی نشدم.
حتی اگه دور بود پای پیاده میرفتم.
بلاخره بعد کلی راه رفتن رسیدم.
یه خونه ویلایی بزرگ بود.
زنگو زدم که صدای جین از پشت آیفون اومد.
دیگه همشونو درست میشناختم.
جین:اومدی؟بیاتو.
درباز شد و پا گذاشتم به دنیای جدیدی.
حیاط خونه که حیاط نبود برای خودش پارک بزرگی بود.
همینطوری به درختا زل زده بودم که صدای جیمین حواسمو سرجاش اورد.
جیمین:بیاتو هیونگ.
سرمو تکون دادم ورفتم تو.
رفتیم داخل خونه و دهنم باز موند...
باورم نمیشد اینقدر بزرگ وخوشکل باشه.
همه جا تمیز مدرن بود.
به خودم اومدم وکنار جیمین جلوی بقیه وایستادم.
جونگ کوک:من بهش بگم؟🤗
با استرس گفتم:چی..رو؟
نامجون:نترس تو قبول شدی واز الان عضوی از مایی😊
من:واقعا چرا من😃
جین:چون اولین معیارمون صداقته که تو با راستگوییت که چرا عضو گروه میخوای بشی ثابت کردی که راستگویی.
خیلی از حرفش ناراحت شدم البته به خاطر خودم که بااینکه دخترم بهشون دروغ گفتم پسرم و اوناکه نمیدونن، منوآدم راستگویی میدونن.
شوگا اومد جلو
و گفت:دوم اینکه توبا اعتمابه نفس میرقصیدی واز رقصت لذت میبردی😊
جی هوپ:وسوم اینکه صدات عالیه😉
لبخند زدم وگفتم:مرسی ازهمتون😊
تهیونگ:ماکاری نکردیم ایناهمش استعداد های خودته🙂
جونگ کوک:اینقدر سخنرانی کردیم گرسنم شد مامانی غذامو نمیدی؟
اول فکر کردم با منه ولی با حرف جین فهمیدم
با جینه:بریم یه چیزی بخوریم🙂
جی هوپ:زشته اول اتاق عضو جدیدمونو نشون بدیم بعد بریم غذا بخوریم☺من:اها راست میگین اتاقم کجاست؟
نامجون:چرا شما شما حرف میزنی بگو تو😄
من:باشه☺
جیمین:راستی تو قبلا آرمی نبودی؟
من:چیزه...یه کم بودم😁
جیمین:اها🤗
تهیونگ:خوب اتاقت قراره با.....


ادامه در پارت ۴...
خبببب جای حساسی کات کردم یاعععع
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲گفتم :مشکل مالی دارم.یکی از پسرا که فهمیدم توی اون گرو...

نیمارررر🔥🔥

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۰: بحث‌های مردونهدر اتاق با صدای محکمی بس...

پسر بد (46)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط