وقتی دلت سو سو میزند گذری ب حافظ میزنی و
وقتی دلت سو سو میزند گذری ب حافظ میزنی و
فالی می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -
و حافظ هم ڪه انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
- یوسفِ گمگشته باز آید به ڪنعان غم مخور -
و همانجاست ڪه می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیڪی ها
مرا گم ڪرده
💫
فالی می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -
و حافظ هم ڪه انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
- یوسفِ گمگشته باز آید به ڪنعان غم مخور -
و همانجاست ڪه می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیڪی ها
مرا گم ڪرده
💫
- ۸۰۵
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط