{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روز عصر

آن روز عصر
غروب را که در آغوش گرفتم
لبخندم را، باد برد
من
به یاد روزهای قدیم
صورتم را، در نرمی ابرها فرو برده ام
اما تو
خورشید را به سیاهی گيسوانم، آویزان کرده ای به فکر باران باش
یاس هایی که در نگاهم کاشته ای
لبانشان خشک شده است
و بنفشه ها
به حاشیه ی پیراهنم هجوم آورده اند
لرزش دستان آسمان
ذهن نرگس ها را، آشفته کرده است
و من
چند ساعت بیشتر
با کویر تنم، فاصله ندارم.
دیدگاه ها (۰)

#سی‌وسه‌پل

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم...؛چه بگویم که کمی خوب شود حا...

وقتی دلت سو سو می‌زند گذری ب حافظ میزنی و فالی می گیریچشمانت...

آسمان برقی زدو من به لحظه‌ای همه چیز را فهمیدمبازگو نمی‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط