بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت سوم :
میماند دین خدا یا دیکتاتوری و جنگ : اگر دین خدا حاکم شد، مردم در سایه توحید به وحدت میرسند و در کنار یک دیگر انسانوار زندگی میکنند. دیگر کسی از آن سر دنیا برای خودش قانون وضع نمیکند- دیگر کسی به زور و تحمیل جنگهای سخت و نرم، در پی اعمال و تحمیل امیال خودش نمیافتد وملتها رابه خاک وخون نمیکشد و مردمان در امنیت همه جانبه، با تعاون یک دیگر، مسیر رشد را می پیمایند. ربّ صاحب اختیار و تربیت کننده امور یکی است و او نیز الله جلّ جلاله میباشد و ربّ النوعها و فراعنه هر زمان، نمیتوانند ادعای ربوبیّت و ابر قدرتی کنند و فریاد -انا ربّکم الاعلی برآورند. همه بنده و تسلیم هستند، اما بنده خدا،نه بنده بندگان دیکتاتور و شیطان صفت.
اما اگر دین خدا حاکم نشد، دین خدایان و فراعنه حاکم میشود. ادیانی که قوانیناش نه تنها مبتنی برعلم و حکمت الهی یا بشری نیست و هیچ سازگاری با نظام هستی ندارد، بلکه بر پایه نفس و منافع شخصی است.
حال دیکتاتور، چه شخص باشد و چه یک نظام سلطه، مترصد آن است که اراده او در جهان محقق گردد، نظم نوینی در راستای اهداف او حاکم شود، وحدتی حول محوریت و ربوبیت او ایجاد گردد و همگان بنده او شوند.
خب،او میخواهد این دعوت را براساس کدام اصول و معیار طرح کند؟ این اهداف را چگونه محقق میکند و چه راهکاری برای تسلیم مردم و سلطه خود خواهد داشت؟ آیا غیرازاعمال زور به انحای متفاوت که در نهایت به شکل جنگ و خونریزی ظهور میکند، راه دیگری وجود دارد؟
این است که بشر همیشه درگیر جنگ و آدمکشی و قتل عام بوده، هست و خواهد بود.تا وقتی دین خدا حاکم نشود، حکام جور و طواغیت حاکم میشوند و جنگ نتیجه طبیعی این حکومت است.
جهان بیرونی، عین مملکت وجود است. در مملکت وجود که خودمان حاکم آن هستیم نیز اگر دین خدا حاکم نشد، چنگ و خونریزی به راه میافتد. جنگ عقل با نفس، جنگ حب با بغض، جنگ میل با اجبار، جنگ نیاز با طمع و در جهان بیرونی نیز همینطور است، اگر دین خدا حاکم نشد، هر شخصی،هر حزبی، هر گروهی، هر باندی، هر جریانی، هر نظامی و ...، سعی میکند تا قدرتمند شده و دیگران را به سلطه بکشد و رسیدن به این هدف راهی جز جنگ و کشتار ندارد.(پایان)
قسمت سوم :
میماند دین خدا یا دیکتاتوری و جنگ : اگر دین خدا حاکم شد، مردم در سایه توحید به وحدت میرسند و در کنار یک دیگر انسانوار زندگی میکنند. دیگر کسی از آن سر دنیا برای خودش قانون وضع نمیکند- دیگر کسی به زور و تحمیل جنگهای سخت و نرم، در پی اعمال و تحمیل امیال خودش نمیافتد وملتها رابه خاک وخون نمیکشد و مردمان در امنیت همه جانبه، با تعاون یک دیگر، مسیر رشد را می پیمایند. ربّ صاحب اختیار و تربیت کننده امور یکی است و او نیز الله جلّ جلاله میباشد و ربّ النوعها و فراعنه هر زمان، نمیتوانند ادعای ربوبیّت و ابر قدرتی کنند و فریاد -انا ربّکم الاعلی برآورند. همه بنده و تسلیم هستند، اما بنده خدا،نه بنده بندگان دیکتاتور و شیطان صفت.
اما اگر دین خدا حاکم نشد، دین خدایان و فراعنه حاکم میشود. ادیانی که قوانیناش نه تنها مبتنی برعلم و حکمت الهی یا بشری نیست و هیچ سازگاری با نظام هستی ندارد، بلکه بر پایه نفس و منافع شخصی است.
حال دیکتاتور، چه شخص باشد و چه یک نظام سلطه، مترصد آن است که اراده او در جهان محقق گردد، نظم نوینی در راستای اهداف او حاکم شود، وحدتی حول محوریت و ربوبیت او ایجاد گردد و همگان بنده او شوند.
خب،او میخواهد این دعوت را براساس کدام اصول و معیار طرح کند؟ این اهداف را چگونه محقق میکند و چه راهکاری برای تسلیم مردم و سلطه خود خواهد داشت؟ آیا غیرازاعمال زور به انحای متفاوت که در نهایت به شکل جنگ و خونریزی ظهور میکند، راه دیگری وجود دارد؟
این است که بشر همیشه درگیر جنگ و آدمکشی و قتل عام بوده، هست و خواهد بود.تا وقتی دین خدا حاکم نشود، حکام جور و طواغیت حاکم میشوند و جنگ نتیجه طبیعی این حکومت است.
جهان بیرونی، عین مملکت وجود است. در مملکت وجود که خودمان حاکم آن هستیم نیز اگر دین خدا حاکم نشد، چنگ و خونریزی به راه میافتد. جنگ عقل با نفس، جنگ حب با بغض، جنگ میل با اجبار، جنگ نیاز با طمع و در جهان بیرونی نیز همینطور است، اگر دین خدا حاکم نشد، هر شخصی،هر حزبی، هر گروهی، هر باندی، هر جریانی، هر نظامی و ...، سعی میکند تا قدرتمند شده و دیگران را به سلطه بکشد و رسیدن به این هدف راهی جز جنگ و کشتار ندارد.(پایان)
- ۲۲۰
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط