{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه از خورشید پرسید:(چرا تو روشنایی ات بیشتر از من است؟)

ماه از خورشید پرسید:(چرا تو روشنایی ات بیشتر از من است؟)
خورشید گفت نمیدانم تنها کسی که میداند خدا است!
از آن به بعد ماه سکوت کرد و همه ماه را محکوم به سکوت میدانستند چرا که خورشید برای دیگران مفید بود و هیچکس از روشنایی نمیترسد اما از تاریکی میترسد و ماه هست تا دیگران فقط بتوانند کارشان را در شب انجام دهند
و هیچکس قدر تاریکی را ندانست
و از زیبایی های ماه نگفت
دیدگاه ها (۹)

شاید بعضی ها خواستنشون الکی باشه ولی با اخلاق نشونت میدن که ...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

صبح...ات طبق عادت همیشگی پایین آمد.اما این بار...کوک سر میز ...

پیوند خون و اختیارپارت ۳ | دشمنی در سایه‌هاصدای شکستن شیشه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط