همجنس منی ولی برای منی
همجنس منیــ ولیـ برای منـــی
پارت دوم
ساعت۸
نویسنده
تهیونگ از خواب بیدار شد و ساعت رو نگاه کرد دید که ساعت هشته برای همین بلند شد تا اماده بشه ثای قبلش رفت جیمین رو بیدار کنه
داشت میرفت در بزنه که صدای داد و گریه از اتاق جیمین بلند شد تهیونگ سریع درو باز کرد و رفت داخل دید جیمین با بغض داره نگاهش میکنه...
^_^هی پسر چیشده(با استرس)
$دو_دو باره سوهو رو دیدم
(بچه ها سوهو دوست پسره جیمین بوده خیلی خوب بودن تا یک شب سوهو میخواست جیمین رو بکشه که تهیونگ رسید و نجاتش داد)
^_^اون کص*خل و ولش کن بیا اماده شیم بریم پارتی از ذهنت بره
$باشه
ویوی بعد از اماده شدند
(بچه ها استایل چهار نفرشون رو براتو گذاشتم)
نویسنده
جیمین و تهیونگ
سوار ماشین شدن تقریبا تا اونجا نیم ساعت راه بود
.
.
. ویوی شوگا
.
.
داشتیم با بچه ها حرعت حقیقت بازی میکردیم که یه پسر وارد شد
یه پسره کیوت ولی هات دیدم
خیلی پسر خوبی بود اهههه دارم بع چی فکر میکنم
ویو کوک
شوگا رو هرچی صدا میکردم جواب نمیداد دیدم داره به یه پسر نگاه میکنه کم مونده گی بشه
دیدم یکی اومد پیش پسره یا خداا
چشم و مو قهوه ای با انگشت هایی کشیده مثل خودم اصن اوووففف
وای کوک یک همجنسته دو تو که نمیخوای گی بشی میخوای اصن ولش میرم ادامه ی باز بازی
رزی دوستشونه
رزی
دو برادران عزیز از فکر دراومدید بریم ادامه بازی
☆♕چی اها بریم
☆فقط وایسا بچه ها شما هم بیاین بازی
ویوی جیمین
داشتیم رد میشدیم که یه پسره اصن اوففففف بهمون گفت شما هم بیاین بازی ماهم قبول کردیم
انگاری عاشقش شده بودم ولی نههه
اگه باز مثل سوهو باشه چی (نفس عمیق) قراره فراموش کنم
(بچه ها کل اینا تو ذهنشون بود)
نویسنده
داشتن بازی میکردن که رزی همه کس رو معرفی کرد و رفت سراغ بازی
بطری بین رزی و شوگا افتاد
رزی
ج یا ح
☆ج
جنکوک خواست کرم بریزه پس در گوش رزی گفت که.....
رزی
اووو باشههه
خب شوگا....
☆$چییییی(یکم بلند و متعجب)
ادامه دارد... 💤
دوستتون دارممم
میدونم این پارت پیچیده بودد😭😕
و اینکه ببخشید عکس ها گی کیفیت هستن 🤣😭 ولباس های گرمی رو هم تنشون حساب نکنید به سویشرت و....
بازمم و موها و چشای تهیونگ رو تو عکس قهوه ای حالا یا هر جور دوست دارین تصور کنید
همین دیگه تنکیو بابایی
پارت دوم
ساعت۸
نویسنده
تهیونگ از خواب بیدار شد و ساعت رو نگاه کرد دید که ساعت هشته برای همین بلند شد تا اماده بشه ثای قبلش رفت جیمین رو بیدار کنه
داشت میرفت در بزنه که صدای داد و گریه از اتاق جیمین بلند شد تهیونگ سریع درو باز کرد و رفت داخل دید جیمین با بغض داره نگاهش میکنه...
^_^هی پسر چیشده(با استرس)
$دو_دو باره سوهو رو دیدم
(بچه ها سوهو دوست پسره جیمین بوده خیلی خوب بودن تا یک شب سوهو میخواست جیمین رو بکشه که تهیونگ رسید و نجاتش داد)
^_^اون کص*خل و ولش کن بیا اماده شیم بریم پارتی از ذهنت بره
$باشه
ویوی بعد از اماده شدند
(بچه ها استایل چهار نفرشون رو براتو گذاشتم)
نویسنده
جیمین و تهیونگ
سوار ماشین شدن تقریبا تا اونجا نیم ساعت راه بود
.
.
. ویوی شوگا
.
.
داشتیم با بچه ها حرعت حقیقت بازی میکردیم که یه پسر وارد شد
یه پسره کیوت ولی هات دیدم
خیلی پسر خوبی بود اهههه دارم بع چی فکر میکنم
ویو کوک
شوگا رو هرچی صدا میکردم جواب نمیداد دیدم داره به یه پسر نگاه میکنه کم مونده گی بشه
دیدم یکی اومد پیش پسره یا خداا
چشم و مو قهوه ای با انگشت هایی کشیده مثل خودم اصن اوووففف
وای کوک یک همجنسته دو تو که نمیخوای گی بشی میخوای اصن ولش میرم ادامه ی باز بازی
رزی دوستشونه
رزی
دو برادران عزیز از فکر دراومدید بریم ادامه بازی
☆♕چی اها بریم
☆فقط وایسا بچه ها شما هم بیاین بازی
ویوی جیمین
داشتیم رد میشدیم که یه پسره اصن اوففففف بهمون گفت شما هم بیاین بازی ماهم قبول کردیم
انگاری عاشقش شده بودم ولی نههه
اگه باز مثل سوهو باشه چی (نفس عمیق) قراره فراموش کنم
(بچه ها کل اینا تو ذهنشون بود)
نویسنده
داشتن بازی میکردن که رزی همه کس رو معرفی کرد و رفت سراغ بازی
بطری بین رزی و شوگا افتاد
رزی
ج یا ح
☆ج
جنکوک خواست کرم بریزه پس در گوش رزی گفت که.....
رزی
اووو باشههه
خب شوگا....
☆$چییییی(یکم بلند و متعجب)
ادامه دارد... 💤
دوستتون دارممم
میدونم این پارت پیچیده بودد😭😕
و اینکه ببخشید عکس ها گی کیفیت هستن 🤣😭 ولباس های گرمی رو هم تنشون حساب نکنید به سویشرت و....
بازمم و موها و چشای تهیونگ رو تو عکس قهوه ای حالا یا هر جور دوست دارین تصور کنید
همین دیگه تنکیو بابایی
- ۸۷
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط